ماجرای كله قندی ! که خدا رسوند

11 دی 93-14:39

وقتی به خانه بر می گشتم، بنده ی خدایی را دیدم كه به كیسه ی قندم نگاه می كند. بعد به چشم هایم نگاه كرد و گفت، آقا! خوش به حالتان كه كیسه كیسه قند می خرید؛ ما باید یك كیلو و دو كیلو قند بخریم

http://8pic.ir/images/622ea703ps1vf8fz6vzh.jpg

ادامه مطلب شادی روح خودتون صلوات




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic