تبلیغات
رزمندگان مهدی - زندگی به سبک شهدا/پارتی بازی بی پارتی بازی

زندگی به سبک شهدا/پارتی بازی بی پارتی بازی

13 دی 93-18:26

محمدمهدی احمدیان فرزند جانباز صفر احمدیان دیوكتی نقل می کند: جمعه روزی به محل كار پدرم رفتم. پاچه های شلوارش را بالا كشیده بود و داشت دستشویی ها را می شست. كارش كه تمام شد، گفتم

http://8pic.ir/images/d921nzw8pf2qydatpztv.jpg
محمدمهدی احمدیان فرزند جانباز صفر احمدیان دیوكتی نقل می کند: جمعه روزی به محل كار پدرم رفتم. پاچه های شلوارش را بالا كشیده بود و داشت دستشویی ها را می شست. كارش كه تمام شد، گفتم:

-« بابا! می خواهم برای خانه ام امتیاز آب بگیرم.

گفت:

به سلامتی، ولی وقتی به اداره آب و فاضلاب آمدی، به كسی نگو، من پسر آقای احمدیان هستم؛ مثل بقیه، پرونده ات را دستت می گیری؛ مرحله به مرحله كارت را با مهر و امضاء پیش می بری.روز بعد، پرونده ام را گرفتم و مثل همه كارم را پیش بردم تا اینكه نوبت امضای پدرم-به عنوان معاون اداره- رسید. توی صف انتظار ایستادم. بعد از چهار نفر، نوبت من بود كه وارد اتاق شدم. پدرم خیلی عادی، پای برگه ام را امضا كرد و گفت:لطفاً برای ادامه ی كار به اتاق بغلی بروید!

قرار شد فردای آن روز، ماشین با خودم بیاورم و كارشناس اداره را برای بازدید، به منزلم ببرم. آقای كارشناس وقتی برای بازدید آمد، یكهو چشمش به نام خانوادگی من در پرونده افتاد. با تعجب پرسید:

-ببخشید! شما فرزند حاج آقا احمدیان، معاون اداره هستید؟

-بله.

پس چرا توی این مدت كه كارتان را پیگیری می كردید، چیزی به من نگفتید؟ لااقل می گفتید تا كارتان زودتر انجام می شد.

-پدر از پارتی بازی خوشش نمی آید. پارتی بازی بی پارتی بازی.