تبلیغات
رزمندگان مهدی - وداع غم انگیز بچه ها با پدر

وداع غم انگیز بچه ها با پدر

12 دی 93-21:33

دفعه ی آخری كه می خواست به جبهه برود، حلیمه و عاطفه، به پایش افتادند و با التماس گفتند:« بابا! خواهش می كنیم دیگر به جبهه نرو و كنارمان بمان.»

http://8pic.ir/images/fox4mra3i1i95hmjw1kg.jpg
دفعه ی آخری كه می خواست به جبهه برود، حلیمه و عاطفه، به پایش افتادند و با التماس گفتند:

-« بابا! خواهش می كنیم دیگر به جبهه نرو و كنارمان بمان.»

عباس وقتی این حالت را دید، خیلی ناراحت شد و دست روی سرشان كشید و گفت:

-« بچه ها! الان كشور ما در جنگ است و بسیاری از جوان های ما به شهادت می رسند؛ برای همین به وجود من وامثال من در آن جا نیاز است. دخترهای من! صبور باشید. ما باید پیرو امام باشیم.»

با این صحبت ها، بچه ها را آرام كرد و بعد آن ها را در آغوش گرفته، خداحافظی كرد و برای همیشه رفت.

راوی : مولود رمضانی همسر شهید عباس علی مقدم فر اعزامی از ساری