تبلیغات
رزمندگان مهدی - وقتی یک نوجوان به یک پیرمرد درس معرفت می دهد

وقتی یک نوجوان به یک پیرمرد درس معرفت می دهد

11 دی 93-15:25

با حرف های مصطفی، آقای كاوری آرام شد و به جمع بچه ها آمد. صدام هم نتوانست كاری انجام دهد و شهر سوسنگرد به طور كامل بازسازی شد.

http://8pic.ir/images/i25qishipq790tfxk8s5.jpg
آذر 1362، ده نفر از دانش آموزان مدرسه راهنمایی شهید مرادیان كه من و مصطفی هم جزء آن ها بودیم، به اتفاق مدیر مدرسه(آقای علی رضایی) و مستخدم(آقای اسحاق كاوری)، داوطلبانه برای بازسازی شهر سوسنگرد اعزام شدیم. ما آخرین گروه بازسازی بودیم. كار شهر تقریباً رو به انجام بود. شایع شده بود كه رادیو عراق اعلام كرد كه صدام مصمم است، پاداش مازندرانی ها را بدهد و نگذارد دست خالی به شهرستان برگردند!

بچه ها این موضوع را كه شندیدند، شروع كردند به خندیدن؛ اما مستخدم مدرسه، از ترس این كه عراقی ها، اردوگاه مازندرانی ها را بمباران كنند، بی قراری می كرد.

مصطفی به كاوری گفت:

-« آقای كاوری نگران نباشید! تمام جان و مال ما به دست خداست و اصلاً مال اوست. اگر قرار است شهید شویم، كجا بهتر از این جا؟ اگر هم عمرمان به دنیا باقی باشد،  هیچ اتفاقی برای مان نمی افتد؛ پس به خدا توكل كن و از هیچ چیز نترس.»

با حرف های مصطفی، آقای كاوری آرام شد و به جمع بچه ها آمد. صدام هم نتوانست كاری انجام دهد و شهر سوسنگرد به طور كامل بازسازی شد.

راوی : ابوالقاسم ابوالقاسم نژاد همرزم شهید مصطفی فتح اللهی سیدآبادی اعزامی از ساری