تبلیغات
رزمندگان مهدی - لحظات آخر گفت: میخواهم با لباس نو به میهمانی خدا بروم

لحظات آخر گفت: میخواهم با لباس نو به میهمانی خدا بروم

5 آذر 93-16:06

اهل تجملات دنیا نبود، اما بار آخر که می خواست به جبهه برود، به من گفت: می خواهم لباس نو بخرم و به جبهه بروم، گفت به میهمانی خدا می روم ،چرا که شهادت آرزوی قلبی من است.

http://upload7.ir/imgs/2014-11/24101747334320985394.jpg
تمام عمر مان باید در پی گوهر های نابی باشیم که بهانه های حضرت حق برای خلقت اند، اما این گنج ها در کنار ما وجود دارند و بهره ما اندک. فرماندهانی همچون طلبه  شهید سیدهاشم بردبار که عاشقانه زرق و برق دنیا را رها کردند و به سوی وصال با پروردگارشان شتافتند، به مناسبت 25 آبان ماه  سالگرد شهادت این شهید عزیز ،تورقی کوتاه بر زندگی و وصیت اش  تقدیم مخاطبان گرامی می شود

آغاز فصل شیدائی

شهید سیدهاشم بردبار ، سال 1343 در شهرستان آمل پا به عرصه وجود گذاشت. پس از سپری شدن مقطع ابتدایی، به علت مشکلات خانوادگی ترک تحصیل نمود. وی همواره دل بی قرارش تشنه کمال و تجلی بود. همگام با ا مت حزب الله در به ثمر رسیدن نهال انقلاب اسلامی نقشی فعال و در خور تحسین داشت.

به حوزه علمیه «گرگان» رفت و چند مدتی که از فراگیری او در حوزه گرگان گذشت، عازم حوزه علمیه قم شد. چند صباحی هم در حوزه علمیه قم ،با جدیت و تلاش فراوان درس می خواند که زمزمه آغاز جنگ به گوش رسید و بی صبرانه در انتظار اعزام بود و سرانجام لحظه موعود رسید و به خیل عاشورائیان پیوست و عازم جبهه ها شد. وی چونان دریایی پرتپش و شکوهمند بود که امواج حادثه ها بر زیباییش می افزود.

سختی ها را به جان می خرید، شجاع بود و گرماگرم رزم ها، حدیث چگونه ماندن را معنا می بخشید. در گستره خوبان سرمست از شوق دیدار، چونان غنچه ای سرخ پیچیده در خود، دل در تمنای لطافت شرم دوخته بود. دست های پرقنوت ایستاده اش را بالا می گرفت وزلف بلند معنویت آسمان راشانه می زد.سبک ازپرواز بود وسنگین از غمی نهفته بردل واندوه هجران.اومحکم واستوار بر قله ای به عظمت آسمان نیالوده از گناه نشسته بود و با چشمانی شفاف و معصوم زمزمه می کرد.

شهادت در عملیات محرم

خاضع و پرشور آماده در قربانگه، چشم های خاکریز را به تماشا ایستاده بود. منتظر سرکشیدن پیمانه از دست دوست بود. روح عرشی شهید بردبار  بیقرار وصل پرودگار و دوستان شهیدش بود ،این را از نورانیت شبهای مناجاتش در ایام نزدیک به شهادتش نقل کرده اند .  سرانجام کام عطش ناکش در تاریخ 25/ 8/ 1361، در عملیات محرم (مسلم بن عقیل)، در منطقه «عین خوش» بر اثر اصابت ترکش به پا و قلب، سیراب شد و به لقای دوست رسید.

با لباس نو به میهمانی خدا می روم

برادرش نقل می کند: شهید بردبار، اهل تجملات دنیا نبود، اما بار آخر که می خواست به جبهه برود، به من گفت: می خواهم لباس نو بخرم و به جبهه بروم، گفت به میهمانی خدا می روم ،چرا که شهادت آرزوی قلبی من است.

فرازهائی از وصیت نامه طلبه شهید سید هاشم‌ بردبار‌

درود به‌ امام‌ زمان‌(عج) كه‌ فرماندهی‌ كل‌ جبهه‌ها به دست‌ اوست‌

به نام‌ الله پاسدار حرمت‌ خون‌ شهیدان‌

من‌ مرگ‌ را جز سعادت‌ نمی‌دانم. امام‌ حسین‌(ع)

بنام‌ الله هستی‌ بخش‌ روح‌ الله، بنام‌ الله پاسدار حرمت‌ خون‌ شهیدان،‌ بنام‌ او كه‌ طاعتش‌ بر جهان‌ و جهانیان‌ واجب‌، امرش‌ واجب‌تر، و با درود به تمامی‌ شهیدان‌ از صدر اسلام‌ تا به‌ الان‌ و از هابیل‌ تا حسین‌ (ع) و از كربلای‌ حسینی‌ تاكربلای‌ خمینی‌، با درود به‌ آقا امام‌ زمان‌(عج) كه‌ فرماندهی‌ كل‌ جبهه‌ها به دست‌ اوست‌ و با درود به‌ نائب‌ بر حقش‌ امام‌خمینی‌ این‌ رهبر مستضعفان‌ و این‌ پدر یتیمان‌، با درود به‌ رزمندگان‌ كه‌ با نثار خون‌ خودشان‌ درخت‌ تنومند انقلاب‌ اسلامی‌ را آبیاری‌ می‌كنند و با درود به‌ ملت‌ شهیدپرور ایران‌ كه‌ با مال‌ خودشان‌ رزمندگان‌ ما را در جبهه‌ها یاری‌ می‌نمایند.

جنگ‌ جنگ‌ است‌، عزت‌ و شرف‌ ما در گرو همین‌ جنگ‌ است‌. امام‌ خمینی‌(ره‌)

همیشه‌ جنگ‌ بین‌ اسلام‌ و كفر وجود داشته‌ و همیشه‌ هابیلیان‌ بر قابیلیان یعنی‌ حق‌ بر باطل‌ پیروز بوده‌، ابراهیم‌ با بت‌مبارزه‌ كرد و بت‌ سرنگون‌ ولی‌ بت‌ شكن‌ پیروز شد، موسی‌ با فرعون‌ و امام‌ خمینی‌ با طاغوت مبارزه‌ كرد و امام‌ خمینی‌ در این‌ نبرد پیروز شد و بت‌ شكن‌ قرن‌ نامیده‌ شد.

مردم‌ مصر می‌گویند:ای‌ كاش‌ ماهم‌ یك‌ خمینی‌ داشتیم‌

و اما وصیت‌ نامه‌: اینجانب‌ سید هاشم‌ بردبار كه‌ اكنون‌ عازم‌ جبهه‌ و جنگ‌ با كفار بعثی‌ هستم‌؛امیدوارم‌ كه‌ خونم‌ وجانم‌ را درراه‌ تحقق‌انقلاب‌ اسلامی‌ وجهانی‌ شدن‌ انقلابمان‌ اداكرده‌ باشم‌. ابتداء به‌ پدر و مادر وبرادرانم توصیه‌ می‌كنم‌كه‌ پایبند به ‌جمهوری‌ اسلامی‌ كه‌ با خون‌ هزاران‌ شهید استقرار یافته‌  ورهبری عالی‌قدر اسلام‌ امام‌ خمینی‌ باشند و قدر این‌ رهبرعزیز را بدانید،برای‌ سلامتی‌ امام‌ دعا كنید كه‌ این‌ رهبر آنقدر عزیز است‌ كه‌ مردم‌ مصر می‌گویند:ای‌ كاش‌ ماهم‌ یك‌ خمینی‌ داشتیم‌ و باكمبودها بسازید چون‌ موقع‌،موقع‌ جنگ‌ است‌ درضمن‌ اگران‌‌شاءالله‌ شهیدشدم‌ كه‌ این‌ آرزوی ‌قلبی‌ من‌ است‌،بدانیدكه‌ من‌ به‌ كام‌ خودرسیدم‌،امیدوارم‌ كه‌ برای‌ من‌ گریه‌ و زاری‌ نكنید چون‌ راهی‌ كه‌ من‌ انتخاب‌كرده‌ام راهی‌ است‌ كه‌ سرورمان‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ ما آموخت،‌راهی‌ است‌ كه‌ نوجوان‌ 13 ساله‌ همچون‌ قاسم‌ ابن‌الحسن‌ انتخاب‌ كردكه‌ امام‌ حسین(ع) فرمود: من‌ مرگ‌ سرخ‌ را بر زندگی‌ ننگین‌ ترجیح‌ می‌دهم‌.

رفقا ! من رفتم ،خداحافظ شما

ازپدرم‌ خیلی‌تشكرمی‌كنم‌كه‌ همچون‌ ابراهیم‌(ع)فرزندش‌ اسماعیل‌ را برای‌ قربانی‌ درراه‌ خدافرستاد.به‌ مادرم‌ توصیه‌ می‌كنم‌كه‌صبرداشته‌ باشدصبرزینب‌ وار(س) وامیدوارم‌ دراین‌ چندسالی‌ كه‌ باشمابودم‌ مرا ببخشید و حلالم‌ كنید و عوض‌ من‌ به‌ رفقایم‌ بگوییدكه‌ همگی‌ این‌ راه‌ رابپویندوهمگی‌ رضای‌ حق‌ بجویندتا آنجایی‌كه‌من‌ می‌دانم‌به‌كسی‌ بدهكار نیستم‌،كتابهایی‌كه‌ به‌نام‌ من‌ درخانه‌ است‌ وقف‌كتابخانه‌ مسجدكنید، درضمن‌ اگرشهادت‌ نصیبم‌ شدجنازه‌ام‌ را ببینیدو بعدآنرادرگلزارشهدا«بینمد»دفن‌نمایید،به‌رفقای‌ خودم‌ سلام‌می‌رسانم‌ من‌ رفتم‌؛خداحافظ ‌شما،برای‌ من‌ ناراحت‌ نباشیدشهیدان‌ زنده‌اندالله اكبربخون‌ آغشته‌اندالله اكبرآنان‌ كه‌ رفتندكاری‌ حسینی‌ كردندوآنان‌ كه‌ ماندند‌كاری‌زینبی‌ بكنندو گریه‌ نكنند.

والسلام

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات

گزارش:سیدهاشم موسوی نژاد