تبلیغات
رزمندگان مهدی - سجده خونین ستاره شمالی در دل بیابانهای نیمروز

سجده خونین ستاره شمالی در دل بیابانهای نیمروز

16 مهر 93-16:22

سردار میرزایی به قصد ضربه زدن به اشرار به همراه دوستانشان وارد منطقه عملیات شد ، وقت نماز فرا رسید و تصمیم گرفتند که نماز را در داخل دره و عمق شیاری به جای آوردند ، آنان از حضور ضد انقلاب و اشرار در آن منطقه بی اطلاع و غافل بودند که هنگام نماز از هر سوء مورد تعرض اشرار و شلیک

http://8pic.ir/images/9s47glwfaqz9f0j3yzpg.jpg
تمام عمر مان باید در پی گوهر های نابی باشیم که بهانه های حضرت حق برای  خلقت اند، اما این گنجها در کنار ما وجود دارند و بهره ما اندک،فرماندهانی همچون سردارشهید علی اکبر میرزائی فرمانده آموزش لشکر 41 ثارالله که عاشقانه زرق و برق دنیا را رها کردند و به سوی وصال با پروردگارشان شتافتند ،به مناسبت ایام شهادت این فرمانده دلیر سپاه اسلام ،زندگینامه و فرازهائی از وصیت این شهید گرانقدر تقدیم مخاطبان گرامی می شود، باشد که گوچه چشمی به ما بیندازند

سرآغاز حیات طیبه

پاسدار فدارکار علی اکبر میرزایی در دوزادهم خرداد سال 1336 از دامن مادری مومن و سخت کوش و از سفره پر برکت معنوی پدری دلسوز و مهربان ، در جوار امامزادگان روستای شیرداری بهشهر و قلب طبیعت پاک ،دیده به جهان گشود که نامش را به عشق چهارده معصوم پاک (ع) و بنا به اعتقادات و باورهای دینی خود علی اکبر نهادند تا در آینده رهرو راه حسین (ع) و شهیدان هم نام خود در کربلا و روزهای عاشورا باشد ، این فرزند صحرا و طبیعت در دل کوههای البرز با نسیم خوش اذان و اقامه ، چون گل محمدی روئید و شکوفا شد و بوی خوش وجودش مشام روزگار را معطر ساخت .

سردار علی اکبر میرزایی از جانب مادر به روستای غریب محله و از طرف پدر به شیرداری و گذران زندگی و سکونت به التپه از توابع شهرستان بهشهر مازندران تعلق دارد.

چوپانی که فرمانده شد

او دوران هفت سال اولیه کودکی را در زادگاهش روستای شیرداری گذراند سپس خانواده اش به دلیل فقر مالی و سختیهای روز گار به روستای التپه بهشهر عزیمت و برای اداره زندگی به کارگری مشغول گردیدند و علی اکبر میرزایی نیز از هفت تا نوزده سالگی به شغل و پیشه چوپانی مشغول شد تا صبوری ، مدیریت ، مقاومت و ایستادگی را در دل صحرا و بیابان تجربه کند .

او از کسب تحصیل به دلیل فقر خانوادگی محروم ماند و سوادخواندن و نوشتن نداشت و خاطره ای از مکتب خانه ، دبستان و دانشگاه ندارد و باید بیشترین خاطرات او در کسب معرفت در مساجد و تکایا جستجو کرد ، زمانیکه نوزده سال از عمر شریف ایشان گذشت به خدمت سربازی اعزام شد و خواندن و نوشتن را در نهضت سواد آموزی فرا گرفت ، پس از فراغت از خدمت برای مدت کوتاهی در پادگان نظامی شهید هاشمی نژاد شهرستان بهشهر ( عباس آباد ) به کارگری مشغول شد که بعداً توسط دوستان به سرزمین سیستان و بلوچستان جهت عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی شد و به همراه شش نفر از همرزمانش به زاهدان اعزام شد که از این تعداد یک نفر در جنگ تحمیلی اسیر و بقیه به شهادت رسیدند .

ورود به سپاه و آشنائی با جنگهای چریکی

او در ابتدای ورود به سپاه برای کسب مهارت های نظامی و آشنایی با اصول جنگ های چریکی و پارتیزانی به مراکز آموزش اعزام و به مدت شش ماه به فراگیری علوم نظامی پرداخت و پس از اتمام دوره های آموزشی به سیستان و بلوچستان برگشت و در مراکز آموزش سپاه و بسیج ، پادگان های نظامی ، ستادهای نواحی ، پایگاههای مقاومت به آموزش نیروهای نظامی و مردمی در رشته های مختلف ، تاکتیک ، تکنیک ، تخریب پرداخت .

در کنار حاج قاسم سلیمانی در لشکر41

سردار میرزایی را تنها آموزش و تربیت نیروهای نظامی قانع نکرد و پس از فراغت از این دوره عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل در مناطق عملیاتی خوزستان و کردستان شد و در لشکر 41 ثارالله کرمان به مدت چهار سال به خدمت مشغول گردید و در معیت فرماندهی محترم لشکر وقت سردار سرلشگر حاج قاسم سلیمانی فرمانده فعلی سپاه قدس کشور ایفای وظیفه نمود و پیشرفت های فراوانی را بدست آورد .

سردار میرزایی در مسئولیت های مختلف مانند مسئول اعزام نیرو ، فرماندهی توپخانه لشکر و فرمانده بسیج لشگر ، مدت کوتاهی مسئول ستاد لشکر ثارالله انجام وظیفه کرد و زمان دیگر به دلیل حساسیت منطقه و تحولات و رویدادهای سیاسی،  نظامی، امنیتی با پیشنهاد فرماندهی وقت لشکر بعنوان فرمانده سپاه جالق از توابع شهرستان سراوان انتخاب شد و با کسب تجارب نظامی و رشد کم نظیر در تاریخ 10/4/65 بعنوان فرمانده قرارگاه عملیاتی بدر مستقر در منطقه پشت کوه  از توابع شهرستان خاش تعیین گردید .

مبارزه بی امان با اشرار

سردار میرزایی در درونش یک درد ، عشق ، جذبه ، حرکت و دغدغه ای را احساس می کرد که سعادت را به او نشان می داد و غیرت ممتاز را در وجودش شکوفا می کرد و شیرینی جهاد را در کامش شیرین می نمود و از طرف دیگر می دانست که بدترین جانوران انسان نماهایی به نام اشرار هستند که از انسانیت و منطق بدورند و تحمل دیدن قامت دل آرایی را ندارند لذا او خود را برای مبارزه بی امان و سنگر به سنگر با گروه بی فرهنگ و بیابانی به نام اشرار در سیستان و بلوچستان آماده کرد و در این راه فداکاری و جانفشانی ها نمود .

اشرار آن جنایتکارانی بودند که به زنان و کودکان این مرز و بوم رحم نکردند و حتی کودکان خردسال را در دامان مادرشان به خاک و خون کشیدند و کانون وحشت و فتنه بودند و هر جنبنده و جانداری را به رگبار مسلسل و آتش کالیبر می بستند و از ریختن خون بیگناهان لذا می بردند و احساس قدرت و غرور می کردند .

در چنین جوی علی اکبر میرزایی به سیستان و بلوچستان رفت تا جنگ احد ، بدر ، نهروان را به نظاره بنشیند و خطرهای جنگ با اشرار و ضد انقلاب را در عملیات ها تجربه کند .

حضور متعصبانه در سیستان و یلوچستان

او در سخنرانی های خود فریاد می زد که این خاک از جغرافیای ایران است و حضور ما در این سامان دفاع از مرزهای اسلامی و اعتقادی ماست و ما با قدرت اشرار را در منطقه ادب خواهیم کرد اما دشمن تاب و تحمل شنیدن این فریاد را نداشت لذا با گلوله های سربی گلوی این بلبل نغمه خوان سیستان و سردار نامی بلوچستان را دریدند و با تیر و ترکش از چشمانش خون جاری ساختند .

ماجرای نامه نگاری شهید میرزائی با سرکرده اشرار

در سیستان و بلوچستان دو گروه حق و باطل مشتمل بر رزمندگان و اشرار در مقابل هم صف آرایی کرده بودند و اشرار با انواع خشونت ها منطقه را نا امن کرده بودند بین سردار نامدار علی اکبر میرزایی و فرمانده اشرار منطقه به نام کریم حکم شهنوازی نامه ها و پیغام های فراوانی رد و بدل شد .

سردار میرزایی ، فرمانده اشرار و نیروهای تحت امر آنان را به صلح و آشتی و تسلیم در مقابل نیروهای انقلاب دعوت می کرد و کریم حکم شهنوازی ایشان را تهدید به مرگ و گاهی تطمیع می کرد که با هر تقاضای دست از عقیده خود بردارد ولی سردار میرزایی به آنان پاسخ رد و منفی می داد و به آنان پیام داد که دو راه در پیش است یا شما را به هلاکت می رسانم و یا خود به شهادت می رسم که در هر دو حال به وظیفه دینی و انقلابی خود عمل کرده و پیروزم .

شهادت ناجوانمردانه در هنگام نماز

سردار میرزایی به قصد ضربه زدن به اشرار به همراه دوستانشان وارد منطقه عملیات شد ، وقت نماز فرا رسید و تصمیم گرفتند که نماز را در داخل دره و عمق شیاری به جای آوردند ، آنان از حضور ضد انقلاب و اشرار در آن منطقه بی اطلاع و غافل بودند که هنگام نماز از هر سوء مورد تعرض اشرار و شلیک موشک های آر – پی – جی هفت و تیر بار دشمن قرار گرفتند و علی اکبر میرزایی از ناحیه چشم مورد اصابت تک تیر اندازان دشمن قرار گرفت و در مورخه 10/7/65 به جوار خدای حق تعالی و همسنگران شهیدش آرام گرفت .

خبر شهادت ایشان به اشرار رسید و از سر شوق به وجد آمدند و پایکوبی و شادمانی کردند و به زعم و گمان خود پنداشتند که با شهادت ایشان قادرند در دشت کویر و کوههای این دیار آسوده بگردند و بدرند و اموال و هستی مردم را غارت کنند و دیگر از این فرمانده نام آشنا خبری نیست و قامت این پاسدار نامدار به زمین افتاد و چهره در نقاب خاک کشید و منطقه بی فرمانده شد آنها دوباره می توانند از شکاف کوهها و غارها به میدان بیایند و نمایش قدرت دهند و دوباره فرصت تجدید حیات و یا  درندگی خود را بیابند .پس از شهادت شهید میرزایی، نیروهای اطلاعات و عملیات فرمانده اشرار را تحت تعقیب ویژه قرار دادند لذا او از ترس برای چند روزی خود را از دید  و چشم پاسداران ناپدید و پنهان کرد

هلاکت قاتل شهید میرزائی

او با استفاده از اصل فریب از دشت ها و کوهها خارج و وارد شهر زاهدان شد و در منزل خواهرش مخفی گردید که توسط نیروهای گردان ضربت سپاه محل اختفاء ایشان را شناسایی و محاصره شد و درگیری سخت و سنگین بین دو طرف آغاز گردید در این عملیات 3 نفر از برادران سپاه به شهادت رسیدند و فرمانده اشرار و قاتل سردار میرزایی که دستی دراز در آدمکشی و رذالت داشت ، به دست رزمندگان اسلام به هلاکت رسید و سیستان و بلوچستان از لوث وجود آن جنایتکار پاک و تطهیر گردید .

ظالم بمرد و قاعده زشت از او بماند        عادل برفت و نام نیکو یادگار کرد

اینک بردیوارهای سرزمین کرمان و سیستان و بلوچستان تصویر زیبای شهید میرزایی و شهدای انقلاب چون خورشید می درخشد و ما از سرزمین شمال طلوع و جلوه های معنوی آن شهید را در دشت کویر نظاره می کنیم .

گویند در کویر به خاطر تابش آفتاب و گرمای سوزان از روئیدن و شکوفه کردن خبری نیست اما شهید میرزایی در وجودش بذر محبت سیدالشهداء (ع) را کاشته بود و با این بذر در دل کویر و کویر دل ها جوانه زد و روئید و برگ و باری به نام شهادت را به رهروان راه حسین (ع) ارزانی داشت.

سردار شهید میرزایی در شهریور سال 1365 تشکیل خانواده داد و با همسری پرهیز کار از خانواده متدین و انقلابی ازدواج و بیش از 35 روز از ایام ازدواجش نگذشته بود که شهادت رسید و جان به جان آفرین تسلیم کرد و در تاریخ 15/7/1365 در بهشت فاطمه بهشهر آرام گرفت حاصل زندگی این سردار نامدار خطه سبز و کویر خشک یک فرزند به نام علی اکبر میرزایی همنام پدر انقلابی و قهرمان است که با نگاه توحیدی خود بار سنگین شهادت و مسئولیت پدر را بر دوش می کشد .

نویسنده زندگی نامه جناب صادق رضائیان

راه حق روید ،حق گوئید و با ناحق ستیز کنید

وصیتنامه سردار شهید علی اکبر میرزائی

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

شهید همچون قلبی که به بدن خون می دهد ،به جامعه خون میدهد،باری ای امت شهید پرور ایران آگاه باشید  که فرزندان پاک شما باید راه حسین را بروند و همچون زینب پیام آور  باشند ،می دانم که اگر شهید شدم درخت اسلام را پایدار تر کرده ام  و به گفته حسین (ع) با عزت زندگی  کرده ام ولی این افتخار نصیب هر کسی نمی شود ، باید پاک بود ،پس پاک باشید تا به افتخار ابدی برسید .

از شما دوستان و برادران می خواهم که همیشه  راه حق روید ،حق گوئید و با ناحق ستیز کنید که چنین است راه و رسم آزاد مردان.

تا توانی بگریز از یار بد

از ما شهیدان به شما این نصیحت باد و بزرگ ترین پیام ما این است که دست از این ماه تابان  (امام) بر مدارید که روزنه امیدتان است و پیوسته  با اتحاد و انسجام تان در نماز جمعه و در مساجد و در کارهای خیر راه ما را ادامه دهید  و از خون ما پاسداری کنید و به حرمت این همه شهید کارها و عبادتهایتان خالصانه باشد.

یک شعری برای خودسازی بیشتر برای شما بگویم:

تا توانی بگریز از یار بد

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها فقط بر جان زند

یار بد هم جان و هم ایمان زند

هرگز فراموش نکنید تا خود را نسازیم و تغییر ندهیم جامعه ای ساخته نخواهد شد.

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات