تبلیغات
رزمندگان مهدی - فرمانده شهیدی که پیکرچاک چاکش زیر آفتاب بیابان نیمروز سوخت+تصاویر

فرمانده شهیدی که پیکرچاک چاکش زیر آفتاب بیابان نیمروز سوخت+تصاویر

17 شهریور 93-16:37

یاران امام را در دشت قرقروک در هفتاد کیلومتری شهر زاهدان در بیابان تفتیده نزدیک به مرز پیدا کردند و فردایش جنازه مطهر و خونین شش گلگون کفن اسلام را، امت مسلمان به دوش کشیدند و در میان امت خروشان پا برهنه و گِل به سر مالیده و پیشانی بسته در حالی که به سر و سینه می زدند

http://upload7.ir/imgs/2014-09/33097764905813239542.jpg
لشکرعرشی 25 کربلا صفحه ای از تاریخ ازیاد نرفتی این کشور است که دلاورمردانش بخشی ازتاریخ عظیم وتمام نشدنی دفاع هشت ساله ی این کشوررا رقم زده اند،جوانان ،نوجوانان و پیرمردانی که تاریخ ،حسرت صلابت واخلاص شان را می خورد و تکرارشان بعید به نظر می رسد، مردان مردی که به لذتهای حلال این دنیائی پشت پا زدند وآسمانی شدند. در ادامه زندگی نامه  سردار شهید جانعلی اسفندیاری  فرمانده سپاه سیستان ،به مناسبت سالروز شهادتش تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

شهید جانعلی اسفندیاری فرزند كربلایی قربان در یك خانواده مذهبی در سال 1341 در روستای برگه از توابع میاندرود استان مازندران متولد شد .

فرزند رنج پرورده جامعه محروم روستایی بود و استضعاف جامعه ای را با مرگ و پی استخوانش درك می كرد حضوری عاشقانه واشكی عارفانه داشت در برابر زور و گزافه گویی برافروخته میشد از خصوصیات بارز اخلاقی او امر به معروف و نهی از منكردر هر مجلس و هر شرایطی بود پاكیزه دلی مهربان بود كه با اخلاق خوب ودلنشین خود دراولین برخورد انسان را جذب می كرد و با آرامش در گفتار ورفتار عملا به دوستانش درس مهربانی وخوشرویی میداد.

صفت صبر و بردباری را بی ریاضت وتهذیب ذاتا داشت و این موهبت خدادادی از آغاز حیات با او بود  دردهای جامعه مظلوم خویش را می شناخت خوش ذوق و خنده رو و مهربان بود.

به كتابهای مذهبی ودینی علاقه زیادی داشت و مدتها در مسجد محل و بعضی از منازل بویژه در منزل شهیدحسین اسفندیاری به تشكیل كتابخانه و انجمن اسلامی خدماتی صادقانه می نمود او به همراه شهید حسین و سهراب و رضا و ... از آغاز كنندگان انقلاب در زادگاه خویش بوده است.

شعری که خود برای سنگ قبرش سرود

از جمله ویژگیها و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی شهید جانعلی اسفندیاری در این سنین پوشیدن لباسهای ساده و صرفه جویی در همه امور بود.ایشان همیشه تلاش می نمود همچون محروم ترین مردم زندگی کند و همدرد آنان باشد چرا که خودش نیز تا قبل از این در آنچنان محیطی رشد کرده بود.رفتارو برخورد او با دوستانش که اکثرا طلبه بودند بسیار گرم و صمیمی و از روی محبت و منحصر به فرد بود.به ورزش علاقه زیادی داشت و خود او نیز از ورزشکاران نمونه بود و همواره دوستان و جوانان دیگر را به فراگیری فنون ورزشی و دفاعی توصیه می نمود. او همچنین از قریحه شعر و ادبیات نیز برخوردار بود و شعرهای بدیعی می سرود به طوری که پس از شهادت ایشان شعر زیبا و جانفزای خود ایشان را روی سنگ قبرش حک کردند.

تشکیل گروههای مبارزاتی

او هر چه از مسائل اسلامی آگاهتر می شد،محیط زندگی و جامعه اش را بیشتر غرق در فساد و غوطه ور در اخلاق فاسد و غیر خدایی می دید،از این رو هر چه آگاهیش افزون می گشت در جامعه احساس غربت و فشار بیشتری می کرد تا آنجا که بالاخره برای تغییر آن وضع شروع به فعالیت کرد.اجتماعات مختلف فرهنگی و سری را تشکیل می داد و به هر بهانه و عنوان جوانان مسلمان را دور هم جمع می کردو آنچه از اوضاع می دانست به آنان نیز انتقال می داد که بالاخره به دلیل همین جلسات در دوره شاهنشاهی ساواک به مشکوک شده و به جرم داشتن اعلامیه و نشریات اسلامی وی را دستگیر و زندانی می نمایند.اما چون مدارک کافی در دست نداشتند پس از مدت کوتاهی او را آزاد کردند. ایشان پس ار آزادی از زندان فعالیتش را گسترده تر و دقیق تر و حساب شده تر آغاز کرد که در همان دوره امام از عراق به پاریس رفته و ار آن به بعد بود که اولین اعلامیه ها و نوارها به دست شهید جانعلی می رسید و او با ابتکارات و شیوه خاص خود،آنها را به دیگران می رساند.

عضویت در سپاه

با اوج گرفتن مسائل و حرکات مذبوحانه ضد انقلاب برای نفی حاکمیت نظام اسلامی که از طریق درگیری و شیوه نظامی اعمال می شد ایشان از این نقطه احساس خطر کرده و عزم راسخ کرد تا با پوشیدن لباس مقدس سپاه بتواند در دفع نقشه های شوم دشمنان در این مرحله از حیات انقلاب نیز سهیم باشد. شهید اسفندیاری در اردیبهشت ماه سال 1359 به تهران آمد و در ستاد مشترک سپاه به عضویت سپاه پاسداران انقلای اسلامی در آمد.او در مدتی که در تهران بود با رهبر انقلاب و یاران امام و مسئولان اجرایی تماسهای نزدیکی داشت و یکی از اعضای فعال مهدیه تهران شد.

ولی با این همه تهران نمی توانست قلب پر شور و دل مالامال از عشق خدمت به محرومین را در او ارضا کند،لذا به محض درخواست نیرو از طرف سپاه زاهدان در تاریخ 3/4/1359 داوطلبانه به سیستان و بلوچستان اعزام شد تا شاید بتواند از توطئه هایی شبیه کردستان در آنجا جلوگیری کند. شهید اسفندیاری در بدو ورود به استان جزء نیروهای ویژه استان قرار گرفت و سخت ترین عملیاتهای منطقه شرکت فعال داشت. او همچون معلمی دلسوز و عاشق با شاگردان و همرزمان مجاهدش به کار می پرداخت. او در اولین ماموریت پس از شروع جنگ تحمیلی مدت سه ماه به جبهه آبادان رفت، بعد از آن مدت سه ماه در چابهار خدمت کرد و دو بار و در هر بار به مدت پانزده روز برای دیدار از برادران مسلمان و مجاهد افغانی به کشور افغانستان رفت.

صبح هشتم رنگ و بوی وداع می داد

مجاهدتهای ایشان همچنان ادامه داشت تا آن که روز هشتم شهریور سال هزار و سیصد و شصت فرا رسید.درآن روز انگار همه دوستان و همرزمانش می دانستند که چه می شود.هر کس علی را می دید با او به گرمی سخن می گفت و از او طلب عفو و بخشش می نمود.ایشان در ساعات اولیه صبح همان روز در کنار برادری که در کنار او و با او همرزم بود چند ساعتی از همه چیزش(زندگی،خانواده،آخرت،شهادت و...........)سخن گفت.انگار مشغول وداع بود.

آن روز ماشین سیمرغ در کنار درب سپاه با هفت سرنشین مسلح به سرپرستی شهید جانعلی اسفندیاری آماده حرکت شد.ماموریت آنها، رفتن به میدان تیر جهت آموزش و عملیات و حضور نظامی در حوزه استحفاظی زاهدان بود.پس از چند لحظه دیگر کسی علی را داخل محوطه ندید چون ماشین سیمرغ از دری سپاه بیرون رفت.

ماجرای شهادت توسط اشرار

مدتی گذشت و ظهر شد، خبری از آمدن و برگشت آنها نشد......ساعت، 11 شب را نشان می داد و هنوز با همه اقداماتی که برای پیدا کردن آنها شد خبری از سربازان حسین بن علی نشد.ساعات و روزها سپری می شد و نیروهای نظامی و انتظامی منطقه با همه تلاش خود از زمین و هوا به گشت مشغول بودند و به دنبال یاران گمگشته خود می گشتند. در آن ایام همه عزیزان پاسدار در سوگ رفته چاره ای جز صبر نداشتند.بیش از همه یار دلسوز و همرزم با وفای شهید جانعلی یعنی شهید سهراب اسفندیاری(که یکی دیگر از شهیدان گلگون کفن روستای برگه می باشد) بود که در غم عظیمی فرو رفته بود به طوری که هر شب از علی سخن می گفت و با یاد علی به خواب می رفت.

پیکرش یک هفته زیر آفتاب بیابان ماند

یک هفته گذشت، در هنگام ظهر روز جمعه بود که خبر دادند یاران گمگشته را پیدا کرده اند اما با بدنهای برهنه و لباسهای چاک چاک. با بدنهای گلوله خورده ای که حکایت از فرق شکافته علی اکبر می کرد.با بدنهای پاره پاره ای که حکایت از بدن شهیدان دشت کربلا می کرد.

یاران امام را در دشت قرقروک در هفتاد کیلومتری شهر زاهدان در بیابان تفتیده نزدیک به مرز پیدا کردند و فردایش جنازه مطهر و خونین شش گلگون کفن اسلام را، امت مسلمان به دوش کشیدند و در میان امت خروشان پا برهنه و گِل به سر مالیده و پیشانی بسته در حالی که به سر و سینه می زدند و در یاد یاران به خون خفته شان می گریستند،تشییع کردندوجسم  این شهید والا مقام را در گلزار شهدای روستای برگه به خاک سپردند.

روی قبر مطهر شهید بزرگوار جانعلی اسفندیاری این شعر زیبای ایشان نقش بسته است :

دیگر ای مادر به دنبالم مگرد *** قلب گرمم خاک شد در گور سرد

نیست این خاک سیه مأوای من *** آسمانها باشد اکنون جای من

من شهیدم شاهد ظلمی عظیم  *** مهمانم پیش رزّاق کریم

چون شهادت را به جان می خواستم  *** زین جهت خود را بدان آراستم

بعد از این از بر من شادی کنید * شکر نعمت بهر آزادی کنید

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات