تبلیغات
رزمندگان مهدی - بر قبرم گل نریزید، آخر انصاف نیست که بر نعش حسین (ع) نیزه ها باشد وبر قبر من گل

بر قبرم گل نریزید، آخر انصاف نیست که بر نعش حسین (ع) نیزه ها باشد وبر قبر من گل

27 مرداد 93-19:28

همسرم! ... موقع تشییع جنازه ام بر تابوتم عکس امام را بزنید و در کنار آن عکس مرا، تا مردم بدانند که این حقیر پیرو ولایت فقیه و مطیع امرامام بوده است

http://8pic.ir/images/mdbhvlo177avw5k5rv67.jpg
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهای مان است،یکی از این هزاران اسطوره عرفان و زهد، شهید محمد تقی خلیل پور مرزونی فرمانده یکی از گروهان های لشکر25 کربلا می باشد که فرازهائی از وصیت آتشین ایشان به مناسبت  سالگرد شهادتش در ادامه تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

شهید محمد تقی خلیل پور مرزونی در سال 1340 در یکی روستای باریکلا شهرستان بابل چشم به جهان گشود و با اعتقادات مذهبی خانواده اش رشد یافت و سراجام در دوازدهم مردادماه سال 1367 بعد از پذیرش قطعنامه در عملیات مروارید در اثر اصابت ترکش به کمرش آسمانی شد و در آستانه امازاده عبدالله بابل به خاک سپرده شد.

فراز هائی از وصیتنامه شهید محمد تقی خلیل پور مرزونی

به شما وصیت می کنم که تقوا را نصب العین خود قرار دهید.

جبهه ی جنگ آموزگار بزرگیست که اسرار و رموز حیات را در دل خویش دارد. برادران عزیز! بهترین مدرسه ی شما جبهه، یهترین کلاس شما سنگر، بهترین درس شما جهاد و بهترین معلم شما امام است، پس بشتابید برای درس انسانیت.

مسئولین سپاه باید توجه داشته باشند این ارکان انقلابی را گرفتار تشریفان زائد و چیزهایی که ضرورت ندارد نکنند و سعی کنند با همان سادگی و مردمی بودن نیروها را جذب و آماده نبرد در جبهه ها بنمایید.

پدرم اگر شهید شدم مرا با جامه رزم به خاک بسپارید تا سند لیاقت شهید شدنم را با خود به آن دنیا ببرم.

مادرم ! نکند وقتی خبر شهادت من را شنیدی گریه و زاری کنی تا این منافقان کوردل چه در محل و چه در جاهای دیگر خوشحال بشوند، اگر می خواهی گریه کنی برای بی کسی ابا عبدالله حسین (ع) گریه بکن که بعد از شهادتش کسی را نداشت که برایش گریه کند.

خواهرم! شما هم مثل زینب یار حسین باشید و رسالت خون مرا بعهده بگیرید و پیام مرا به مسلمین جهان مخصوصاً مجروحین جنوب لبنان که در بند اسرئیل غاصب هستند برسانید... و همیشه آخرین لحظه شهادت مرا به خاطر بسپارید تا از لغزش ها بر حذر باشید.

پدر، مادر و همسرم! فاطمه ام ( دختر شهید) را همچون فاطمه دختر پیامبر و یارعلی تربیت کنید تا آینده ساز ایران اسلامی باشد اما زینبم را ( دختر دیگر شهید) همچون زینب (س) تربیت کنید تا در همه حال یار حسین زمان باشد. دوست دارم زینب و فاطمه ام اینگونه باشند تا زینب (س) بداند که هرگز تنها نیست. ... امروز کربلا به وسعت پهنای گیتی است و  عاشورا و پیام عاشورا چون خون در رگهای مسلمین جریان دارد.

. همسرم! ... موقع تشییع جنازه ام بر تابوتم عکس امام را بزنید و در کنار آن عکس مرا، تا مردم بدانند که این حقیر پیرو ولایت فقیه و مطیع امرامام بوده است.

خواهش من از همه شما این است که بر قبرم گل نریزید، آخر انصاف نیست که بر نعش حسین (ع) نیزه ها باشد بر قبر من گل. در مراسم عزایِ من تشریفات قایل نشوید، خیلی ساده باشد.

عکس مرا بر در و دیوارها نزنید بگذارید گمنام بمیرم تا فردا شرمسار یاران گمگشته حسین (ع) نباشم. 

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات