تبلیغات
رزمندگان مهدی - بابا بزرگ ارتش شاهنشاهی که نور امام خمینی در دلش غوغای شهادت به پا کرد+تصاویر

بابا بزرگ ارتش شاهنشاهی که نور امام خمینی در دلش غوغای شهادت به پا کرد+تصاویر

19 مرداد 93-18:06

در منطقه عملیاتی خوزستان شاید مسن ترین و با تجربه ترین فرماندهی بود که در یگان های عملیاتی حضور داشت و به همین دلیل از ایشان در تماس های بی سیمی باعنوان پدر بزرگ یاد می شد.از ... به پدر بزرگ و پاسخ ایشان این بود، ... از پدر بزرگ به ... به گوشم.

http://upcity.ir/images2/70171360179622209093.jpg

بسم الرب الشهدا

آری اینچنین بود برادرم که پرودگارعزیز در جواب ملائکه فرمود: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ بقره 30

(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمین، جانشینى قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار میدهى که فساد و خونریزى کند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا می آوریم!، و تو را تقدیس می کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقى را می‏دانم که شما نمیدانید.»

آری برادر وقتی به اطراف می نگرم به مرکز عالم همانجائی که در زیر پای توست ،ترس سراپای وجود سرشار از تهی ام را فرا می گیرد ،تهمت،غیبت،دروغ و هزاران هزار گناهی که برایم تبدیل به عادت شده و صف انسانها را از هم جدا میکنم در دینداری ! آری از خودت سوال کن دینداری؟ کدام دینداری!

مردم را به حزب اللهی و غیر حزب اللهی تقسیم کردن هنر نیست برادر ،به ارتشی و سپاهی و بسیجی تقسیم کردن هنر نیست برادر

هنر شهادت است که در هر لباسی به تو می دهند

هنر گواهی است که اولیاءخدا به خدا هر روز خواه در لباس سبز رزم وجهادو خواه  در لباس زرد رفتگر محله مان می دهند.

خواندن خاطرات سرلشکر شهید منفرد نیاکی مرا به وجد آورد، روحم را در کرانه افق با خود همراه کرد و هم اکنون این جمله امام را فهمیدم که فرمود: ارتش کلمه طیبه است

و سید شهیدان اهل قلم که گفت:این درگاه درگاه گنهکاران نیست ،درگاه پشیمانان است ،پس تا دیر نشده از قافله کاروان کربلا عقب نمان برادر!

*******

در ادامه زندگی نامه و بخشی از خاطرات سرلشکر شهید ، عارف فاضل مسعود منفرد نیاکی جانشین سوم رئیس عملیات ارتش عزیز جمهوری اسلامی ایران به مناسبت ایام شهادتش تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

شهید امیر سرلشکر مسعود منفرد نیاکی در سال 1308 در شهرستان آمل چشم به جهان گشود. او پس از اخذ دیپلم طبیعی با علاقه وافر  به خدمت سربازی وارد دانشکده افسری شد و پس از طی دوره 3 ساله دانشکده به درجه ستوان دومی نایل گردید  و با انتخاب رسته زرهی به ادامه  خدمت مشغول گردید. او در طول خدمت با نظمی مثال زدنی و جدیت و صداقت در سمت های مختلف فرماندهی در یگان های رزمی به انجام وظیفه پرداخت و مدارج تحصیلی را از دوره مقدماتی و عالی زرهی تا دوره فرماندهی و ستاد و دانشکده پدافند ملی را  با موفقیت پشت سرگذاشت.با پیروزی انقلاب اسلامی، این فرمانده دلاور ارتش به فرماندهی لشکر 92 زرهی خوزستان منصوب شد.

ماجرای مرگ دخترش و عدم شرکت درمراسم تدفین

حضور مداوم در خط مقدم جبهه و مسوولیت شناسی عمیق، از ویژگی های بارز شهید نیاکی بود. چنان که در مصیبت جانکاه مرگ دختر جوان و عزیزش در پاسخ به اصرار خانواده برای ترک منطقه جنگی و حضور در مراسم تشییع و تدفین می گوید: "این سربازانی که در مصاف با دشمنان هستند همگی فرزندان من می باشند و من وظیفه دارم که در کنار آن ها باشم و همراه آن ها بجنگم تا دشمن را ناکام کنم و پیروزی را برای مردم فداکار خود به ارمغان بیاورم. آن فرزندم کسانی را دارد که در کنارش باشند. ولی من نمی توانم در این بحبوحه جنگ فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم. "

مجذوب امام (ره)

همسرش نقل می کند: علاقه زیادی به حضرت امام (ره) داشتند و بارها توفیق پیدا کردند، خدمت ایشان برسند. معمولا بعد از پیروزی در هر عملیات مهم خدمت امام (ره) می‌رسیدند.

پس از دیدار هم به طور مفصل برایم از ایشان می‌گفت. از چهره نورانی و جذاب ایشان و از قلب رئوف و احترام و اعتمادی که به ارتش داشتند، سرهنگ همه این‌ها را از افتخارات این مملکت می‌دانست و می‌گفت: وجود امام(ره) برکتی است که خداوند به ما عطا کرده است.

جمله امام خمینی در وصف شهید منفرد نیاکی

شهید منفرد نیاکی انسانی ساده زیست بود به طوری که همیشه خودش به شناسایی قبل از عملیات میرفت.مدام به سربازان مستقر در منطقه سرکشی میکرد و اگر نیروهایش کسری و مشکلاتی داشتند سریع جبران میکرد.روابط اخلاقی و مهربانی اش چنان به شخصیت نظامی اش پیوند خورده بودکه از آن پیر پرتلاش ارتش شخصیتی جذاب و دوست داشتنی ساخته بود.

هر جا او بود هیچ اختلافی بین ارتش و سپاه و نیروهای نظامی مستقر دیده نمی شد.با اینکه بخشی از عمرش را در ارتش قبل از انقلاب سپری کرده بود اما همه بر تقوا و رفتار انسانیش تأکید داشتند.

سپهبد شهید صیاد شیرازی در مقابل امام(ره) درباره او چنین می گوید:در یکی از مراحل عملیات طریق القدس در جمع فرماندهان ارتش و سپاه جلسه دعای توسل برگزار کردیم که متوجه شدم یکی از فرماندهان پیر ما که ظاهرا ما از او انقلابی تر بودیم چنان گریه ای دارد حسرت بار.و امام فرموده بودند :این اصل رجعت انسان به فطرت خود میباشد اینها دلشان نور الهی دیده و قلبشان روشن شده است بروید از این فضای نورانی بهره برداری کنید.

بچه ها پشت بیسیم به او می گفتند پدر بزرگ

شهید نیاکی در منطقه عملیاتی خوزستان شاید مسن ترین و با تجربه ترین فرماندهی بود که در یگان های عملیاتی حضور داشت و به همین دلیل از ایشان در تماس های بی سیمی باعنوان پدر بزرگ یاد می شد.

از ... به پدر بزرگ و پاسخ ایشان این بود، ... از پدر بزرگ به ... به گوشم.

سرلشکر نیاکی در سمت فرماندهی لشکر 92 زرهی خوزستان و فرمانده قرارگاه فتح بارها به قلب دشمن تاخته و شکست های سنگین بر ارتش تا دندان مسلح دشمن وارد آورده بود. شهید نیاکی در مهرماه 1360 به خاطر لیاقت و شجاعت وافر خود طی حکمی از سوی امیر سپهبد صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش به عنوان جانشین فرماندهی نیروی زمینی در جنوب منصوب شد و در طراحی و هدایت چند عملیات بزرگ رزمی در منطقه جنوب نقش موثری ایفا نمود.

من باید همانند یک سرباز در خط بخورم وبخوابم!

سخت ترین و پرحادثه ترین نبردی که ایشان فرماندهی آن را به عهده داشتند، جنگ در تنگه چزابه بود. جنگی طاقت فرسا و طولانی و تن به تن که تجسم دلاوری ها و فرماندهی قاطع و مهربان ایشان در آن شرایط سخت، دل رشیدترین فرماندهان را به لرزه درآورده  و چشمانشان از اشک شوق و تحسین پر می شد.

سرهنگ زرهی ناصر مصلحی، رییس رکن 3 لشکر 92 زرهی و مسئول عملیات قرارگاه فتح در مورد سرلشکر شهید نیاکی می گوید:

شهید نیاکی می گفتند: "من باید در شرایط یک سرباز در خط بخوابم، و غذا بخورم و ..."

هرگز داخل کانکسی که کولر بود نمی رفت

روزی یک رمز مهم ابلاغ شد. ساعت 3 بعد از ظهر تیر ماه بود و گرمای طاقت فرسا همه جا را فرا گرفته بود و اگر به طبیعت نگاه می کردی، امواج متحرک حرارت را که از سطح زمین و شن تفتیده به هوا برمی خاست، می دیدی در چنین شرایطی بود که نامه رمز را برداشتم و با سرعت به سمت کانکس فرماندهی که دارای تمام امکانات رفاهی از جمله کولر، یخچال و ... بود، حرکت کردم و در این فکر بودم كه من هم چند دقیقه ای از هوای خنک داخل کانکس استفاده کنم. در زدم اما کسی در داخل کانکس فرماندهی جوابم را نداد و فکر کردم ایشان در خواب هستند، ولی چون نامه رمز، بسیار مهم بود، دوباره و محکم تر در زدم. ناگهان صدایی را شنیدم که با کمال هوشیاری و صلابت گفت: "سرکار سرهنگ مصلحی، کار مهمی است؟"

به دنبال صدا گشتم، متوجه شدم که فرمانده لشکر، امیر نیاکی زیر اندازی روی شن های داغ انداخته اند و در زیر سایه ی کانکس و در هوای طاقت فرسا نشسته اند و همان عینک همیشگی با قاب سیاه رنگ و رو رفته که دسته آن نیز در عملیات قبلی شکسته شده بود بر چشمان شان بود.

گفتم: شما چرا این جا نشسته اید و داخل کانکس استراحت نمی کنید؟

گفتند: "من مشغول نوشتن وقایع امروز هستم، هرگز برای استراحت داخل این کانکس نرفته و نخواهم رفت و باید مانند سرباز در خط که فرزند من است زندگی کنم."

درسته پیر هستم اما از همه مقاوم ترم!

تیمسار لطفی از همرزمانش نقل می کند: شهید نیاکی آدمی پرتوان و مقتدر و مقاوم بودند. در گرماگرم تابستان در کانکس او کولر روشن نمی شد و بیشتر وقت ها اونجا بخاطر گرما فقط با یک زیر پیراهن در داخل کانکس به کارها رسیدگی می کرد و همیشه یک کلاه آهنی به سر و کلتی به کمر داشت. یکبار برای دقایقی وارد کانکس او شدم. گرما کشنده ای بود. گفتم جناب نیاکی تو چطور در این گرما در داخل این کانکس بدون کولر زندگی می کنی؟ با لبخند گفت: سربازهای من در خط کولر ندارندچطور وجدانم را راضی کنم به داشتن کولر. آنها وفتی به کانکس من بیایند و ببینند من هم کولر ندارم با انگیزه ی بیشتری کار می کنند. من به شوخی او گفتم: تو با آن ها فرق می کنی آن ها جوان هستند ولی شما پیر شده ای ، قیافه ای ورزشکارانه گرفت و گفت: درسته من پیر مرد هستم ولی مقاومتم از همه بیشتر است. شهید نیاکی در یگان خود همیشه از غذای سربازان استفاده می کرد حتی وقتی که مهمان داشت.

شهید سرلشکر منفرد نیاکی در تاریخ 6/5/1364 به عنوان ناظر آموزش در رزمایش لشکر 58 تکاور ذوالفقار که در شرایط واقعی جنگ اجرا گردید، شرکت نمود و تقدیر الهی بر آن شد تا پس از سی و سه سال خدمت پرافتخار سربازی در میدان آموزش و تمرین نظامی به درجه رفیع شهادت نایل گردد و آسمانی ها راکه تشنه دیدارش بودند به وصال خود مفتخر و سیراب کند.

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات