تبلیغات
رزمندگان مهدی - نامه متفاوت فرزند شهید حسین پور به پدرشهیدش: بابا جون !اینجا پول جای همه چیز رو گرفته

نامه متفاوت فرزند شهید حسین پور به پدرشهیدش: بابا جون !اینجا پول جای همه چیز رو گرفته

20 تیر 93-10:06

رفقات که یادت میاد که با هم لقمه دهانتان را توی دهان مردم می گذاشتین درد مردم درد شما بود و غصه ای جز غصه مردم نداشتین حالا جای همه ی سادگی را پول و پله گرفته و پست و مقام کورشان کرده حالا لادای فکستنی شان شده بنز آلمانی و پول روی پول می گذارند

http://upcity.ir/images2/98178221256095027259.jpg
سالهای سال است که جسم شهید از نگاه چشم ظاهر بین ما پنهان شده است امام به قول آقا سید مرتضی :  ((پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند)) همانها که غبار فراموشی، مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیا ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند!و اما بازماندگان شهدا همانهائی که زیر فشار تهمت ها و پچ پچ های مرگبار برخی انسان نماها کمر خم نکرده اند و راست قامت همچون سرو خرامان به زندگی و حیات ادامه می دهند همانهائی که باید دلمان را برایشان غبار روبی کنیم ،همانها که به یقین نفس حق شان واسطه هدایت و شفاعت امت است وچشم ظاهر بین را چه به ادراک بواطن!

در ادامه نامه ساده و بی تکلف  علی حسین پور فرزند شهید محمد علی حسین پور فارغ التحصیل در رشته جرم شناسی که اکنون همچون پدر شغل معلمی را انتخاب کرده و در سنگر علم  به این مملکت خدمت می نماید تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

علی کوچولو در کنار پدر

 سلام، مخلص آقا، دو دهه از رفتنت می گذرد

سلام، مخلص آقا، دو دهه از رفتنت به دیار خاموشان و خاک گرفتگان می گذرد. دو دهه ای است که مای بیقرار را به امان خدا رها کرده ای و احوالی از مخلوقان خاکی نمی گیری انگار نه انگار که ما هم آدمیم. اگه احوالی از بنده حقیر خواسته باشی بدک نیستم و ملالی نیست، آب باریکه ای است و این زندگی فانی هم می گذرد.

رفقات یادت میاد! پست و مقام کورشون کرده

خوب کارو بارت چطوره رفیق بازی و عشق بازی می کنی یا نه اوقات فراقت ات را چگونه می گذرانی پارک می روی یا کتابخانه ! اینجا که بعد رفتنت خیلی عوض شده دیگه مثل قدیما نیست همه عوض شدند رفقات که یادت میاد که با هم لقمه دهانتان را توی دهان مردم می گذاشتین درد مردم درد شما بود و غصه ای جز غصه مردم نداشتین حالا جای همه ی سادگی را پول و پله گرفته و پست و مقام کورشان کرده حالا لادای فکستنی شان شده بنز آلمانی و پول روی پول می گذارند و پوز می دهند راه می روند روی زمین و فخر می فروشند به کی به همان مردمی که بخاطرشان رفته ای و ما را به امان خدا رها کرده ای.

حالا همانها که برکنار کرده ای مقدس شده اند!

آخر مرد مومن تو که اهل حساب و کتاب بودی یه لحظه هم فکر نکردی بعد رفتنت چه بلایی ممکنه به سر ما بیاد. نمی دانم که اونطرفا چه خبره مثل اینجاست یا نه تو که ما رو آدم حساب نمی کنی و آمارو اونورا رو به ما نمی دی. آقا جان یادت میاد می گفتی این مملکت مال خودمان است و خودمان هم آبادش می کنیم حالا بیا و بین چینی ها و روسها و دیگران چه کرده اند با همان کشورت که می خواستی خودت با دستان خالی ات بسازی یادت می آید  بخاطر کج روی فرماندار شهرمان چه کردی و چگونه برکنارش کردی و چگونه همین مردم از تو حمایت کردند، حالا مقدس شده اند کسی جرات نزدیک شدن به آنان را هم ندارد چه برسه به اینکه ازش انتقاد کنند.

پدر جان یکی از این بچه ها می گفت که پدرشو تو خواب دیده تو هم باهاشون بودی می گفت پای منبر یکی نشسته بودین گفتم اینا اونجا هم ولکن نیستند اینجا از وقتی که تو و مردات رفتین از این خبرها نیست تازه جدیدا بد جور پاچه همو گرفتن هر دو گروه پای شما رو هم وسط کشیدن ما که نفهمیدیم کی راست میگه ولی می دونیم از جنس شما نیستند. 

راستی حاجی عبدی خانه نشین شده

راستی حاجی عبدی خانه نشین شده هر چی بهش می گن تو هم یه قسمت از این سفره رو بگیر به کتش نمیره که نمیره می گه آخرت رو به این دنیای مزخرف نمی فروشم. شنیدم همون درس دادن به بچه ها رو دنبال می کنه داره به بچه های این مملکت راه تورو یاد می ده باز شنیدم بهش تذکر دادن بچه ها رو اغفال نکنه و اونها رو فریب نده، که نکنه مثل تو بشن آنوقت بازارشون کساد بشه.

راستی شنیدم اونطرف زن گرفتی

راستی شنیدم اونطرف زن گرفتی و تجدید فراش کرده ای مبارکت باشه ما که حسود نیستیم ولی اگه مادر بفهمه حالت رو می گیره و جیره ای که هر هفته برات می فرستاد قطع می کنه غریبه نیستی ما که نتونستیم یه دونش رو هم اینور بگیریم تا خواستیم بجنبیم با لگد زدن تو سینه ما نمی دونم خبر داری یا نه اینورها به این راحتی که تو دو سه تا حوری واسه خودت دست و پا کردی زن گرفتن آسون نیست خونه و کار و ماشین، تازه اگه دلشون برات بسوزه.

اکنون علی حسین پور سمت چپ  ادامه دهنده راه پدر در شغل معلمی 

بگذریم مادر بزرگ اومد طرف شما دیدیش یا نه بیچاره تا آخرین لحظه هم آرزو داشت عروسی دو سه تا نوه و نویره رو ببینه اجل مهلتش نداد یادت میاد بهش می گفتی حلوای هفتمش رو می خوری نه تنها حلوای تو بلکه حلوای همه پسراش رو هم خورد دستشو بگیر .

راستی عباس هم به پدرش سلام می رسونه با یک دنیا حرف.

همه به همه سلام می رسونند . نامه رو به اولین مسافری که عازم اون دنیا هست می سپارم.

به امید دیدار

پسرت علی