تبلیغات
رزمندگان مهدی - بعضی از مسئولین به ظاهر ادعای ایمان می کنند اما برادران بسیجی ما را زیر چکمه های خود پایمال کرده اند

بعضی از مسئولین به ظاهر ادعای ایمان می کنند اما برادران بسیجی ما را زیر چکمه های خود پایمال کرده اند

15 تیر 93-17:35

از کجا بگویم از آنجایی که بعضی از مسئولین به ظاهر ادعای ایمان می کنند اما برادران بسیجی ما را زیر چکمه های خود پایمال کرده اند. از آنجایی که بعد از گذشت هفت سال از پیروزی انقلاب اسلامی بر ضد انقلابیون حمایت می شود

http://8pic.ir/images/ea9zb451ptcaukucyn63.jpg
تمام عمر مان باید در پی گوهر های نابی باشیم که بهانه های حضرت حق برای  خلقت اند، اما این گنجها در کنار ما وجود دارند و بهره ما اندک،فرماندهانی همچون سردارشهیدمحمد علی حسین پور که عاشقانه زرق و برق دنیا را رها کردند و به سوی وصال با پروردگارشان شتافتند ،به مناسبت ایام  شهادت این شهید عزیز مطالب زیر تقدیم مخاطبان گرامی می شود، باشد که گوچه چشمی به ما بیندازند.

شهید محمد علی حسین پور در اردیبهشت ماه سال 1336 در روستای طلوت از توابع شهرستان بابل دیده به جهان گشود، در خانواده ای مذهبی با عشق به اهل بیت (ع) به دوران جوانی رسید.

شهید حسین پور با اینکه جوان بود در بین اهالی از ارج و قرب بسیاری برخوردار بود طبقه او و توان مالی پدرش و استعدادش در علم آموزی شهید را به یک تحصیل کرده موفق تبدیل کرد خودش در خاطراتش می نویسد: خانواده و مخصوصا پدرم در این راه بسیار به من کمک می کردند این برای پدرم مهم بود که پسر بزرگش بتواند به دانشگاه برود من بسیار بااستعداد هستم اما نمی دانم اگر حمایت مالی پدرم نبود باز هم می توانستم درس بخوانم یا خیر؟

جبهه ی فرهنگی برتر از جبهه مسلحانه

شهید در سال پنجاه شش مدرک دیپلم خود را در رشته ساختمان دریافت  کرد و آماده ورود به دانشگاه شد اما شرایط آن روز و طوفان انقلاب این اجازه را به او و همفکرانش نداد و او به صف انقلابیون پیوست اما چندی نگذشت که از آنان جدا شد خودش در خاطراتش می گوید: ( زمانی که به انقلابیون شهر پیوستم جوانی دو آتیشه بودم آنقدر هیجان و احساس داشتم که می توانستم هر کار ناممکنی را انجام دهم اما آشنایی ما با یک جوان بسیار آرام و انقلابی ( شهید محمد تقی گرائیلی ) من را از رفتارهای رادیکالی نجات داد و به مسیر دیگری هدایت کرد او به من فهماند که مبارزه فقط در رفتارهای فیزیکی و مبارزه مسلحانه خلاصه نمی شود بلکه کار فکری و فرهنگی مهم تر از اینهاست از اینرو با ایشان همکاری صمیمانه ای را آغاز کردم محمد، جوان آرامی بود او با اندیشه های مطهری شریعتی و امام کاملا آشنا بود یکبار هم با آقای خامنه ای دیدار کرد و درباره مسایل مربوط به انقلاب با ایشان صحبت نمود از این رو نزد بسیاری از انقلابیون محبوب بود.

جدیت در کار فرهنگی و مسئولیت در سپاه مالک

رابطه این دو شهید بسیار دوام داشت هر چند بعداز مدتی به دلیل جریان انقلاب از هم فاصله گرفتند شهید گرائیلی به سپاه رفت و مشغول کار نظامی شد اما شهید حسین پور مسئول فرهنگی سپاه مالک اشتر شد همین امر سبب علاقه به امر آموزش شد و عاملی شد تا او بعدها به آموزش و پرورش برود و کار آموزشی و آکادمیک انجام دهد.

مبارزات انقلابی آنقدر او را مشغول خود کرده بود که از ادامه تحصیلات باز ماند این امر باعث کدورت او با پدرش شد و تا مدتی ادامه داشت پدر شهید به شدت او را از مبارزات منع می کرد و به ادامه تحصیلات تشویق می کرد اما شهید که راهش را انتخاب کرده بود با جدیت تمام برای رسیدن به اهدافش تلاش می کرد.

شهادت در علقمه سربازان خمینی

شهید حسین پور بعد از سپاه مالک به لشکر25 آمد و در عملیاتهای مختلفی شرکت نمود و به امر آموزش و کار فرهنگی می پرداخت تا سرانجام در دوازدهم تیرماه 65 در منطقه عمومی قلاویزان  علقمه سربازان خمینی (ره)در عملیات کربلای 1 در حالی که فرماندهی یکی از گروهان ها را برعهده داشت ،بر اثر اصابت ترکش خمپاره آسمانی شد و ما را از نعمت درک حضورش محروم ساخت.

وصیت شهید محمد علی حسین پور

خدایا ببخش کسانی را که خدمتگذاری ما را قبول نداشتند!

 ((بسم الله الرحمن الرحیم)) ولا تقلو لمن یقتلو فی سبیل ال.... اموتا ولا کن لا تشعرون (قرآن کریم)

شهادت ندایی است راهگشا و نویدی است الهام بخش برای بندگان شایسته خدا.

الهم توفیق الشهادة فی سبیله

خدایا توفیق شهادت در راهت را نصیب ما بگردان.

بار خدایا ببخش مرا که نتوانستم خدمتگزار خوبی باشم و ببخش کسانی را که خدمتگزاری ما را قبول نداشتند. با درود و سلام بر امام زمان(عج) و نایب بر حقش خمینی بزرگ و با سلام بر شهدای انقلاب اسلامی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند و به ما درس فداکاری دادند تا ادامه دهندگان راهشان باشیم. درود بر عزیزانی که در جبهه ها حماسه ها می آفرینند و با کافران بعثی نبرد می کنند.

من درس شهادت را از مولایم علی(ع) آموختم

وصیتنامه خود را در حالی می نویسم که آنقدر درد دل دارم که دلم ساکت نخواهد شد.

نمیدانم از کجا شروع کنم، از آنجایی که در میان بستگانم تنها ماندم. از آنجا برایتان بگویم که جز پدرم دیگر کسی راضی به زنده ماندم نبود. چرا؟ مگر جز این است که آنچه را که می گفتم فقط برای رضای خدا بود مگر غیر از این است که حرف هایم نشات گرفته از اسلام است، چرا با بهانه های بیجا و تهمت های ناروا و غیبت های زیاد قلب مرا به درد می آورند، اما باید بگویم مقاومتم زیاد بود زیرا من درس شهادت و فداکاری را از مولایم علی(ع) آموختم مگر علی(ع) سرش را در چاه نمیکرد و با چاه درد و دل نمی کرد.

مسئولینی که به ظاهر ادعای ایمان می کنند!

باز از خداوند طلب آمرزش گناهانم را دارم. از کجا بگویم از آنجایی که بعضی از مسئولین به ظاهر ادعای ایمان می کنند اما برادران بسیجی ما را زیر چکمه های خود پایمال کرده اند. از آنجایی که بعد از گذشت هفت سال از پیروزی انقلاب اسلامی بر ضد انقلابیون حمایت می شود. پس بگذارید بقیه مطالبم را به خدا بگویم به کسی که مشکل گشای تمام درد هاست به کسی که نخواهد گذاشت خون شهیدان پایمال شود. با آنکه درد زیاد دارم و دلم می خواهد بازگو کنم اما بهتر می دانم سخنی چند با پدرم داشته باشم.

بچه هایم موقع رفتن به جبهه پای مرا می گرفتند و می گفتند: بابا تورو خدا نرو

پدر عزیزم، نور چشم من، می دانم که برایت بسیار سخت می گذرد، می دانم که شما زحمت زیادی کشیده اید. اما آنچه را که مهمتر از همه است اسلام است. حفظ قرآن است من هم بچه هایم را مثل تو دوست دارم بچه هایی که موقع رفتن به جبهه پای مرا می گرفتند و می گفتند: بابا تورو خدا نرو. آیا مقام می خواستم؟ آیا منتظر مقام بودم؟ نه پدر، خواستاران مقام برای مردم مشخص هستند. پس برای رضای خدا هم که شده از بچه هایم نگهداری کن، نگذار گرد یتیمی در پیشانیشان بنشیند مرا هم ببخش که نتوانستم فرزند خوبی برایتان باشم.

حال مادرم، حتما می خواهی بگویی می گریم، نمی گویم گریه نکن فقط به یاد ام لیلا باش که علی اکبرش را تقدیم اسلام و خداوند کرد. بزرگم کردی میوه نچیدی اما بدان قیامتی هم وجود دارد منتظر باش که در آن روز خداوند پاداش خواهد داد، شکر کن که فرزند شجاع داشتی با آنکه می دانست عملیات در پیش است به جبهه شتافت بدان که خواست خداوند به زودی محقق خواهد شد.

همسرم مانند حضرت زهرا(س)مقاوم باش

همسرم سخنی با تو دارم، با تو که یک لحظه از عمرت در آسایش نبودی امیدوارم خداوند به تو پاداش بزرگ عنایت کند. خواهشی از تو دارم فرزندانم را لباس سیاه بپوشان شاید دلم از غصه هایی که مردم گذاشتند آرام گیرد. آنهم از نزدیکانم اما تو را به خدا حرفی نزن مدارا کن همانطور که حضرت فاطمه صبر داشت مقاوم باش.

از خواهرانم می خواهم برای رضای خدا هم شده مسلمان واقعی باشند. از برادرانم عزیزم تمنا دارم بیشتر به فکر آخرت باشند در حد امکان خودشان در خدمت اسلام و مسلمین باشند. من نتوانستم برادر خوبی باشم اما شما باشید.

توصیه به برادران بسیج و انجمن اسلامی

سلام گرم مرا به تمام فامیلان و دوستانم برسانید، دست همه شما عزیزان را می بوسم امیدوارم مرا ببخشید. در پایان از پدر عزیزم می خواهم مزاحمت برای مردم ایجاد نشود، هر کس دوست داشت در مراسم کمک کند و اگر نتوانست در برگزاری مراسم کمک کند اشکالی ندارد. ازگروه مقاومت بسیج می خواهم پیام رسان خون شهدا باشند نترسید به خدا کمک به اسلام ترسی ندارد.شجاع باشید و با دشمنان اسلام مقابله کنید. از انجمن های اسلامی و بسیج روستا تقاضا مندم در حد توان خود کوشش کنید. نیروها را به کار گیرید و پشتیبان واقعی اسلام باشید. از برادران اتحادیه انجمن های اسلامی خواهان ادامه فعالیت هستم. انشاالله خدمتگذار را شناختید.

 والسلام

دست بچه ها را می بوسم   یادتان باشد مرا در کنار پدر بزرگم دفن کنید. وصی ام پدرم و ناظر همسرم می باشد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.   

برادر شما محمد علی حسین پور

12/11/64  

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات