تبلیغات
رزمندگان مهدی - فرمانده ای که پانزده بار به دیدار شهادت رفت/ماجرای جنگ یک تنه با یک گردان تانک+تصاویر

فرمانده ای که پانزده بار به دیدار شهادت رفت/ماجرای جنگ یک تنه با یک گردان تانک+تصاویر

13 تیر 93-15:18

به سینه اش که دست می زدی، سنگر خالی تیرکالیبر را - که سابقاً با دل بزرگش همسایه شده بود - می یافتی. خوش نداشت کسی به زیارت این سنگر خالی نایل شود. از این رو در منطقه هر وقت که فرصتی دست می داد و تن به آب می زدیم، زیرپوش از بدن خارج نمی کرد

http://upcity.ir/images2/80843140633912429692.jpg
لشکرعرشی 25 کربلا صفحه ای از تاریخ ازیاد نرفتی این کشور است که دلاورمردانش بخشی ازتاریخ عظیم وتمام نشدنی دفاع هشت ساله ی این کشوررا رقم زده اند،جوانان ،نوجوانان و پیرمردانی که تاریخ ،حسرت صلابت واخلاص شان را می خورد و تکرارشان بعید به نظر می رسد، مردان مردی که به لذتهای حلال این دنیائی پشت پا زدند وآسمانی شدند. در ادامه شرحی از زندگانی و فرازهائی از وصیتنامه سردار شهیدعلی اصغر قلی تبار جانشین گردان امام حسین (ع) در ایام  شهادتش، تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

تصاویر منتشر نشده ازسردارشهید علی اصغرقلی تبار

سردار شهید علی اصغر قلی تبار در سال 1345 در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود ،کشاورز زاده ای که سالها بعد پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه پاسدارن شد و در جبهه به عنوان جانشین گردان امام حسین (ع) رشادتهای فراوان از خود نشان دادتا سرانجام در یازدهم تیرماه 65 در عملیات پر رمزو راز کربلای یک در منطقه عمومی مهران براثر اصابت ترکش خمپاره به سر  به آسمانیان پیوست.

بدنش کلکسیون ترکش بود

حجة الاسلام سیدابوالفضل نورانی از همرزمانش نقل می کند:فرمانده شهید «علی اصغر قلی تبار» دستی توانا در جنگ و دلی بی باک داشت. از شرکت در هیچ عملیاتی بی نصیب باز نمی گشت؛ یعنی جیره مقررش از تیر و ترکش، سوخت و سوز نداشت. به همین خاطر بدنش کلکسیون تیرها و ترکشها بود.

پانزده بار به دیدار شهادت رفته بود

بیش از پانزده بار به دیده بوسی شهادت از مرز جراحت گذشت. به سینه اش که دست می زدی، سنگر خالی تیرکالیبر را - که سابقاً با دل بزرگش همسایه شده بود - می یافتی. خوش نداشت کسی به زیارت این سنگر خالی نایل شود. از این رو در منطقه هر وقت که فرصتی دست می داد و تن به آب می زدیم، زیرپوش از بدن خارج نمی کرد. هنگام شنا که گاه چند نفر به شیطنت می ریختیم سرش تا به غوطه ای ناخواسته وادارش کنیم، ترکشهای جسور فرو نشسته در پایش را به خوبی لمس می کردیم. یک روز به او رو کردم و گفتم: «اصغر آقا! دوست داری شهید بشی؟». گفت: «چرا که نه؛ ولی یه خورده زوده!».

تا یقین نکنم وصیتنامه نمی نویسم!

چیزی به شروع عملیات والفجر هشت نمانده بود، گفتم: «اصغر آقا! وصیتنامه نوشته ای؟». گفت: «نه! تا یقین نکنم شهید می شوم، وصیتنامه نمی نویسم».پیش از عملیات کربلای یک، دیدم با خودش خلوت کرده است و با قلم و کاغذ ور می رود، گفتم: «ها اصغر! مگه خبریه؟». لبخندی زد و سکوت کرد.

در همین عملیات، عده ای از ما مأمور شدیم جلو پیشروی دشمن را در یکی از مناطق بگیریم. شهید قلی تبار پیش قراول ما بود. در بین راه با تعدادی از نیروهای بعثی درگیر شدیم و از پس همه بر آمدیم اصغر با خنده گفت: «تیرهای خلاص اینها با شما بچه ها!».

ماجرای جنگ یک تنه با یک گردان تانک

می خواست ما را کم کم به دیدن صحنه های دلخراش جنگ عادت دهد. وقتی به محل پاتک دشمن رسیدیم، تانکهای زیادی را در حال مانور دیدیم. ما به جز یک قبضه آر. پی. جی و چند سلاح سبک، دیگر چیزی نداشتیم. همین که تانکها را دید به ما گفت: «شما پشت این خاکریز بنشینید و از جایتان جُم نخورید». و خودش با چند گلوله آر پی جی رفت سروقت شان و تانک بود که از پی تانک به شعله می نشست.

چیزی نگذشت که تانکهای باقیمانده به گوشه ای دیگر خزیدند و باز اصغر بود که دل از تعقیبشان نمی کند. وقتی انتظار باز آمدنش از پشت تپه ماهورها دیر پایید، رفتیم سراغش و او را یافتیم در حالی که کشتی بزرگ دلش بر ساحل ارغوانی شهادت لنگر انداخته و چشمانش بر دیدار صحنه ای شگفت  که تا امروز بر ما پوشیده است  باز مانده بود.

فرازهای از وصیت شهید قلی تبار

درس شهادت را از آقا امام حسین (ع)آموختم

من هم به نوبه خود از آقا و سرورم حسین (ع) درس مبارزه و جهاد و درس شهادت را فرا گرفتم. من آموختم که زندگی نکبت بار و دنیا محل گذر است. ای عزیزانم! می دانم که دنیا زیبا و دوست داشتنی است، ولی پایدار نیست و باید آن را گذاشت و رفت. پس ما نباید منتظر باشیم که مرگ ما را فرا گیرد، بلکه ما باید سراغ مرگ برویم. مگر انسان بیشتر از یک دفعه می میرد پس چه بهتر که آن یک دفعه هم در راه خدا باشد، که این آرزوی تمام مسلمین است.

برادرانم! در خدمت اسلام و گوش به فرمان امام عزیز باشید و اگر گوش به فرمان امام نباشید به گمراهی کشیده خواهید شد، قدر این ابرمرد را بدانیدو از بیانات گهربارش استفاده نمایید

ای مردم! این قدر به فکر شکم نباشید

خواهران و همسرم! شما هم مانند زینب (س) استوار باشید و پیامم را به مردم برسانید: ای مردم! اینقدر فکر خوردن و شکم نباشید، فکر آخرت هم باشید. بدانید که قیامت، عالم برزخ، تاریکی و فشار قبر سؤال و جواب، بهشت و جهنم حق است و تنها توشه این راه دراز تقواست. کجائید این شکم پرستان پرمدعا تا از شاگردان امام درس عبرت بگیرید.
 
مردم! حسد نورزید و نگویید انقلاب باعث شد که کمبودها به وجود آید و وسایل گران شود. به خدا قسم بدانید که این کمبودها و گرانی ها را خود ما به وجود می آوریم

خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است

خواهر من! حجابت را حفظ کن. خواهر حجاب تو کوبنده تر از خون من است، برادرم و خواهرم! نگذارید خون شهدا به سادگی هدر رود.

روحمان بایادش شاد با ذکر صلوات