تبلیغات
رزمندگان مهدی - التماسهای یک شهید:ای دوستان شهیدم! بیائید و غریبی ما را ببینید،شما را جان زهرا(س) ما را به نزد خود بخوانید

التماسهای یک شهید:ای دوستان شهیدم! بیائید و غریبی ما را ببینید،شما را جان زهرا(س) ما را به نزد خود بخوانید

4 تیر 93-17:07

اول بهمن ماه 46 دیدگان مردم روستای کلاگر محله قائم شهر به جمال کودکی ریز جثه و دوست داشتنی روشن شد که شاید کمتر کسی درآن زمان به ذهن اش خطور می کرد که این کودک روزی علمدار قیام امام خمینی(ه) در مبارزه با استکبار باشد .

http://upcity.ir/images2/28174781885579643599.jpg
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهای مان است،یکی از این هزاران اسطوره عرفان و زهد، شهید جعفر خنکدار جانشین گروهان امام محمد باقر(ع) می باشد که شرح حالی از زندگی ودستنوشته های ایشان به مناسبت  سالگرد شهادتش تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

از آغاز تا پرواز

اول بهمن ماه 46  دیدگان مردم روستای کلاگر محله قائم شهر به جمال کودکی ریز جثه و دوست داشتنی روشن شد که شاید کمتر کسی درآن زمان به ذهن اش خطور می کرد که این کودک روزی علمدار قیام امام خمینی(ه) در مبارزه با استکبار باشد . شهیدی که به طبع برادرش علی اصغر با سختیهای فراوان به جبهه اعزام شد و سرانجام در منطقه عملیاتی جزیره مجون با اصابت مستقیم گلوله دشمن آسمانی شد و ما را از فیض مصاحبتش محروم ساخت و در جوار حق آرام گرفت. پیکر شهید خنکدار سالهای سال در منطقه عملیاتی  مجنون با خاک انس پیدا کرد و مفقود الاثربود، تا اینکه در سال 72 توسط گردان تفحص  پیکرش شناسائی و به قائم شهر منتقل شد و با حضور خیل مشتاقان و همرزمانش طی مراسم با شکوهی  در امامزاده جعفر کلاگر محله به خاک سپرده شد . یادش گرامی

فرازهائی از مناجاتنامه  شهید در جبهه

امشب با معشوق خودم كه خدا باشد، خلوت كرده ام

امشب در خلوت چادر یا بهتر بگویم در خلوت سنگر در كنار بهترین عزیزانم نشسته ام و با معشوق خودم كه خدا باشد، خلوت كرده ام.

همین را بگویم كه خیلی دلم گرفته،نمی دانم چه بنویسم، خدا می داند كه این قلم خودش حركت می كند و بر دفتر می نویسد.

نمی دانم چه بنویسم همین قدر بگویم كه دلم  می خواهد گریه كنم.دلم می خواهد داد بزنم.دلم می خواهد به دور  از عزیزانم، دوستانم و همسنگرانم گریه كنم.

دلم می خواهد برای بهترین یارم غلام فلاح نژاد گریه كنم.

خدایا ! عقده ها در دلم سنگینی می كند،

نمی دانم چرا وقتی به چهره های نورانی و معنوی برادرانی كه در كنارم نشسته اند نگاه می كنم، حال دیگری به من دست می دهد.

ای شهدا بیایید و ما را تنها نگذارید

نمی دانم چرا وقتی به خلوت گردان، به خلوت چادر نگاه می كنم، وقتی جای غلام ها و حسین ها را خالی می بینم و می بینم كه عده قلیلی فقط در داخل سنگرها هستند، دلم می خواهد بگویم: غلام جان كجایی؟ حسینی كجایی؟ بلباسی كجایی؟ شیر سوار كجایی؟ محمد رضا مسرور كجایی؟ اصغر تركمان كجایی؟ ای یار صدیق امام حسین( ع)، حسین عزیزی كجایی؟ بیایید ما را با خود ببرید و ما را تنها نگذارید.

بیایید و بنگرید كه چگونه دوستان، ما را در این خلوت سنگرها تنها گذاشته اند.

بیایید و غریبی ما را ببینید.

بیایید و بی وفایی یاران مان را ببینید.

شما را جان زهرا ما را از این دنیا به نزد خود بخوانید

شما را جان زهرا ما را از این دنیا به نزد خود بخوانید.

دیگر بس است. دوری دیگر بس است . فراق دیگر بس است . شما را به خدا، ما را تنها نگذارید.

خدایا ! مرگ ما را شهادت در راه خود قرار ده و ما را با دوستان مان و برادران مان محشور بگردان.

سی شهریور66

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات