تبلیغات
رزمندگان مهدی - روایت عشق بازی روحانی شمالی و نوری که از چهره اش ساطع شد+تصاویر

روایت عشق بازی روحانی شمالی و نوری که از چهره اش ساطع شد+تصاویر

2 تیر 93-20:34

وقتی فراز توسل به امام حسین (ع) رسید انگار چراغی سو سو می زند و به چهره ی نورانی شهید افتاده، شعاعی از نور رو به عراق و کربلا !

http://upcity.ir/images2/07276819486065277810.jpg
سخن از شهیدان روحانیت است؛ از پرستوهای مهاجر و عاشقان صادقی كه پرچمی از تعهد بر دوش داشتند و تن‌پوشی از تقوا بر قامت و در سنگر جهاد و محراب مبارزه، ذكر شهادت بر لب و در دل داشتند و با پیشانی‌بند «اخلاص» بر سر، با سلاح «صلاح و اصلاح» در كف كه فاصله حرف تا عمل و شعار تا جهاد را با پای سر و سرمایه جان رفتند و چه امضایی معتبرتر از خون و چه سندی رسمی‌تر از «شهادت»؟ تاریخ تشیع همواره سرخ‌رنگ از خون عمامه بر سرهایی است كه با زیستن و شهادت خود تاریخ انسانیت را آكنده از درس از خودگذشتگی و فداكاری كردند. شهید«سید محمد رضوی» خونین جامه‌ای از این تبار جهاد و شهادت است که به مناسبت ایام شهادتش مطالب زیر تقدیم مخاطبان گرامی می شود:

لینک تصاویر منتشر نشده از روحانی شهید سید محمد رضوی جمالی

زندگینامه شهید سید محمد رضوی جمالی

طلبه شهید سید محمد رضوی جلالی در دهم مرداد ماه 1341 در شهرستان ساری در خانواده‌ای چشم به جهان گشود كه سرمایه‌شان عشق حسینی بود و مهر خمینی. سه ساله بود كه پدر مهربانش را از دست داد و در دامن پر مهر مادر به رشد و بالندگی رسید. با لحن شیرین كودكانه‌اش در ایام سوگواری سرور شهیدان حسین (علیه السلام) در مساجد به نوحه خوانی می‌پرداخت. پس از گذراندن هفت بهار از عمرش راهی مدرسه شد تا برای اسلام فردی مثمر ثمر باشد. تحصیلات خود را تا پایان دوره دبیرستان با موفقیت پشت سر گذاشت. سید محمد كه از ابتدای كودكی شاگرد دانشگاه كربلا شده بود، معرفتی حسین‌گونه داشت و در همه حال به فكر رفتن بود.

به این نكته یقین داشت كه دنیا جای ماندن نیست و باید او را مركب خود قرار داده و بر او سوار شد. او تصمیم گرفت كه سرمایه‌های خدادادی خود را در راه سربازی حضرت بقیه‌الله (ارواحنا فداه) قرار دهد. به همین دلیل با كوله‌باری از عشق و ارادت به مولایش مهدی (عجل الله تعالی فرجه) راهی حوزه علمیه شد و در مدرسه علمیه بعثت شهر مقدس قم تا پایان مقدمات علوم اسلامی و كتاب شریف «لمعه» به كسب معارف الهی پرداخت. همزمان با اوج‌گیری مبارزات انقلابی علیه رژیم ستم‌شاهی در تظاهرات و پخش اعلامیه‌ها فعالیت گسترده داشت. صدای رسا و دشمن‌شكن سید محمد همراه با شعارهای كوبنده به شور انقلابی مردم دامن می‌زد. شهادت گلی است كه در دل هر كس نمی‌روید؛ غنچه‌ای است كه بر روی هر كسی لبخند نمی‌زند؛ ولی عشق به خدا و اخلاص و بندگی حق باعث شد تا غنچة زیبای شهادت به روی سید محمد لبخند بزند. او منتظر شهادت بود و شهادت منتظر او. با شروع جنگ تحمیلی برای اینكه تا برِ دوست پروازی عاشقانه كند، رو به سوی جبهه‌ها نمود. اولین بار در 23/1/62 قدم در وادی عشق نهاد و تا لحظه شهادت چندین بار در صحنه‌های شرافت و ایثار حضور حماسی داشت. سر انجام این سرباز فداكار و عاشق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در 8/3/65 در منطقه عملیاتی«فاو» در سنگر ،هنگام خواندن دعای توسل  در اثر اصابت خمپاره 120 به آرزوی دیرینه خود رسید و عاشقانه شربت شیرین شهادت نوشید.

ذکر دعای توسل و نوری که از چهره ی شهید ساتع شد!

حجت الاسلام شعبانعلی رزاقی کوچکسرائی نقل می کند:رمضان سال ۶۵ در فاو بودیم  گردان های لشگر ۲۵ کربلا جابجا می شدند .گردان حمزه سید الشهدا در خط مقدم وگردان مسلم پشت دژ مستقر بود من به عنوان روحانی گردان حمزه سید الشهدا (ع) و شهید سید محمد رضوی جمالی به عنوان روحانی گردان مسلم بن عقیل (ع)بود اما این چند روز که گردان ما در خط مستقر بود شهید رضوی به خط مقدم می آمد و با هم بودیم آن شب آخر را هرگز فراموش نمی کنم ، نیمه های  شب چهارشنبه - ۱۸ رمضان بود .

شهید رضوی جمالی به سنگر کوچک ما آمد و دعای توسل خواند ،حتماً می دانست ! که آخرین دعای توسل او بود وبودم و  باقر رنجبر و برادر یوسف پور همگی شیدای  آن صدای پر سوز و گداز و حالت شهود او بودیم ، از ذهنم هرگزمحو نمی شود:(وقتی فراز توسل به امام حسین (ع) رسید انگار چراغی سو سو می زند و به چهره ی نورانی شهید رضوی جمالی  افتاده، شعاعی از نور رو به عراق و کربلا ! شهید رضوی همچنان  زمزمه می کند ( السلام علیک یا اباعبدالله ) و ذکر مصیبت.

شهید رضوی جمالی یک شب قبل از شهادت در سنگر تبلیغات

شب 19 رمضان وشهادت همچون مولایش علی(ع)

 آن شب ،شب عجیبی بود با نورانیتی این دعا سپری شد . فردای آن روز گردان ما به عقب برگشت و گردان مسلم جایگزین شد همان شب اول یعنی شب ۱۹ رمضان هنگام اذان صبح در حالی که ۴ نفر از روحانیون گردان  از جمله شهید رضوی در سنگر تبلیغات مستقر بودند، یک خمپاره ی ۱۲۰ به سنگر آنها اصابت می کند و این سید عارف همچون مولای خویش علی (ع)  دنیار به اهلش واگذار کرد و به آرزوی دیرنه اش رسید و با بدنی چاک چاک به دیدار مادرش حضرت زهرا(س)شتافت.

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات