تبلیغات
رزمندگان مهدی - فرمانده ای که مهدی گویان و لب تشنه به شهادت رسید

فرمانده ای که مهدی گویان و لب تشنه به شهادت رسید

1 تیر 93-14:49

قربانعلی مسئولیت فرماندهی گردان علی بن ابی طالب از لشکر 25 کربلا را بر عهده داشت، مکانی مقدس که به خون چند تن از همرزمان شهیدش همچون حاج حسین بصیر آغشته شده بود قصد داشتند شهرک مذکور را فتح کنند.قربانعلی به هنگام شهادت نام امام زمان (عج) را بر زبان داشت
http://upcity.ir/images2/67743325457333678107.jpg
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهای مان است،یکی از این هزاران اسطوره اخلاص وشجاعت سردارشهید قربانعلی رنجبر فرمانده  گردان علی ابن ابیطالب(ع ) لشکر 25 کربلا است که شرح حال وخاطراتش به مناسبت اول تیرماه سالگرد شهادت این سردار مخلص سپاه اسلام ،تقدیم مخاطبان گرامی می شود؛

حیات طیبه سردارشهید

سردار شهید قربانعلی رنجبر در تاریخ 17/3/1330 در گرم رود  شهرستان ساری به دنیا آمد. او تا پایان دوره ی ابتدایی درس خواند وبعد از آن به دلیل محرومیت ناشی از حکومت فاسد پهلوی ترک تحصیل کرد و به کار پرداخت.

وضعیت مالی خانواده اش چندان مناسب نبود. پدر خانواده زمینی برای کشت در اختیار نداشت و از راه چوپانی امرار معاش می کرد. قربانعلی بیش از پنج سال از زندگی اش نگذشته بود که کار و فعالیت را آغاز کرد و با به چرا بردن گاو و گوسفند به کمک خانواده شتافت. پس از چندی خانواده رنجبر برای گریز از وضعیت نامناسب معیشتی به شهرستان ساری مهاجرت کردند. اما نقل مکان به ساری نیز وضعیت بد اقتصادی خانواده را بهبود چندانی نبخشید. پدر خانواده ناگزیر از راه باغبانی و خرید تخم مرغ از مناطق کوهستانی و فروش آن در شهر مخارج خانواده را تامین می کرد. در چنین شرایطی قربانعلی به مکتب خانه رفت و قرآن را فرا گرفت.

آغاز تحول فکری در محضر علمای ساری

دوران تحصیل را در مدرسه "مصطفی" آغاز کرد اما به علت فقر خانواده تحصیل را رها کردومشغول به کار شد. با ورود به دوران نوجوانی، وضعیت اقصادی خانواده اندکی بهبود یافت و موفق شدند زمین کشاورزی خریداری کنند. در این دوران به تحصیل دروس مذهبی علاقه مند شد و در محضر یکی از روحانیون معروف به نام حاج آقا "شفیعی" همچنین آقای "پیش نمازی" به تحصیل دروس مذهبی پرداخت. به تدریج تحولات روحی محسوسی در وی ایجاد گردید. به مسجد می رفت خصوصاً قرآن و نهج البلاغه علاقه مند بود و علیه کسانی که خلاف موازین اسلامی رفتار می کردند، جبهه می گرفت و به تندی رفتار می کرد. در همین ایام با خانم "رقیه حیدری" ازدواج کرد. نخستین فرزند قربانعلی در سال 1350 به دنیا آمد و نام "زهرا" را بر او نهادند.

گرماگرم انقلاب وشکنجه در زندان ساواک

با اوج گیری انقلاب اسلامی به علت شرکت در تظاهرات و راهپیمایی ها تحت تعقیب قرار و دستگیر شد. سپس در درگاه نظامی گرگان محاکمه و به مدت یک ماه در زندان ساری زندانی گردید.

کتک خوردن به خاطر صلوات

قاسم علی رنجبر از دوران مبارزاتش با عمال شاه مخلوع نقل میکند:دستگیری او با ماه مبارک رمضان تقارن داشت، او را در حالی که روزه دار بود آن قدر کتک زدند که از دهانش کف بیرون آمد اما با این حال مقاومت کرد.» پدرش نیز در این باره می گوید : «روزی او را به جرم آن که در جمع با صدای بلند صلوات بلند صلوات فرستاده بود دستگیر کردند و آن قدر کتک زدند که تا چند روز توان بلند شدن را نداشت و قادر نبود گردن خود را حرکت دهد. پدرش نیز در این باره می گوید : «روزی او را به جرم آن که در جمع با صدای بلند صلوات بلند صلوات فرستاده بود دستگیر کردند و آن قدر کتک زدند که تا چند روز توان بلند شدن را نداشت و قادر نبود گردن خود را حرکت دهد.

ماجرای فراراز دست ساواک

علی صادقی از دوستان شهید نقل می کند:برای نمازبه مسجد جامع ساری رفته بودیم. آن موقع ساواكی ها به طور نامحسوس بیرون مسجد حضور داشتند ،هركسی آنها را نمی شناخت. شهید قربانعلی رنجبر رفته بود اعلامیه حضرت امام را بگیرد. آن موقع بچه های حزب اللهی های شهرمی دانستند که اعلامیه حضرت امام  در كجای مسجد است. رفت و اعلامیه ها را گرفت و گذاشت در جیبش ، ساواكیها متوجه اعلامیه ها شدند و سریع او را گرفتند و به بیرون از مسجد بردند. بیرون مسجد پر بود از پاسبان ها ،بعد از دیدن این صحنه، با جمعیت عظیم مردم شروع کردیم به هلهله و شعار و هرج ومرج و با این کار توانستیم شهید رنجبر را از دست ساواکی ها فراری دهیم.

آغاز مسئولیتهای بی شمار

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه سال 1357 از 23 بهمن 1357 به مدت پنج ماه در کمیته انقلاب اسلامی مشغول شد. در فاصلة سالهای 1358 تا 1360 یعنی زمان عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به عنوان مسئول گروه جنگل در واحد عملیات منطقه 3 مازندران در پایگاه "ساری" به انجام وظیفه پرداخت. سپس به مناطق جنگی اعزام شد. ابتدا در جبهه های غرب در سرپل ذهاب باختران حضور یافت و به سمت فرمانده ی دسته برگزیده شد.

با مراجعت از جبهه مسئولیت سازماندهی بسیج را در واحد عملیات بسیج منطقة سه مازندران را به عهده گرفت. مدتی بعد بار دیگر به مناطق عملیاتی رفت و مسئولیت واحد عملیات قرارگاه حمزه در مریوان را از تاریخ 15 فروردین 1361 تا 27 بهمن 1362 بر عهده گرفت. پس از آن در تاریخ 28 بهمن 1362 به سمت فرماندهی گروهان از گردان یا رسول اللّه منصوب شد.

تا تاریخ 15 مهر 1363 در این سمت باقی ماند. پس از بازگشت از جبهه در ستاد خاتم الانبیاء به جمع آوری کمکهای مردمی و اجناس مبادرت می کرد. به اطرافیان می گفت در جبهه گاه به رزمندگان غذا نمی رسد و مجبورند از گیاهان تغذیه کنند.

بی قراری برای شهادت و اوج برای پرواز

برادر شهید نقل می کند:یک هفته قبل از شهادت همه خانواده را به منزلش دعوت كرد وهمه اقوام دور هم جمع شده بودیم ، همانجا با همه وداع كردوگفت: من می روم ،دیگر نمی آیم  وشهید خواهم شد.

مادر جان! جان تو و جان حسین و حسنم

شهید رنجبر در آخرین دیدار خطاب به مادرش گفت : "مادر جان! جان تو و جان حسین و حسنم." هنگامی که مادر علت را جویا شد در پاسخ گفت : ممکن است دیگر باز نگردم. وی در مدت حضور خود در جبهه چندین بار از ناحیة گردن، سینه، ستون فقرات، کتف و صورت مجروح شد. پس از شهادت همرزم خود سردار شهید محمدحسن قاسمی طوسی ابراز ناراحتی می کرد و همواره می گفت : «آرزو دارم مانند او باشم و به شهادت برسم.

داستان شهادت وداغی که بردلمان ماند

قربانعلی مسئولیت فرماندهی گردان علی بن ابی طالب از لشکر 25 کربلا را بر عهده داشت، مکانی مقدس که به خون  چند تن از همرزمان شهیدش همچون حاج حسین بصیر آغشته شده بود قصد داشتند شهرک مذکور را فتح کنند.

بی تاب شهادت بود ،بی قراری برای وصال با پرودگار ، در همین احوالات  به داماد خود آقای کلاگر که همرزمش بود ، گفت : «هر یک از ماه زودتر به شهادت رسید دیگری پیکرش را به عقب بازگرداند تا به دست خانواده برسد.»

شهادت قربانعلی در قربانگاه حسین جان بصیر

سرانجام قربانعلی رنجبر در جریان عملیات نصر4و فتح ماووت در تاریخ 1 تیر 1366 در اثر اصابت ترکش به شانه راست  در قربانگاه حاج حسین بصیر به آرزوی دیرین خود رسید. قربانعلی به هنگام شهادت نام امام زمان (عج) را بر زبان داشت و از همرزمان طلب آب می کرد اما تشنه جان سپرد. جسد او مدتی در منطقة عملیاتی باقی ماند و پس از کشف به آهودشت انتقال یافت و در آرامگاه "ملا مجدالدین"در "ساری" به خاک سپرده شد.

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات