تبلیغات
رزمندگان مهدی - خدایا !دوست دارم مفقودالاثر شوم/دررگهایم به جای خون عشق می دود

خدایا !دوست دارم مفقودالاثر شوم/دررگهایم به جای خون عشق می دود

28 اسفند 92-16:11

شهید الیاس حامدی همیشه آرزو داشت شاید بارها و بارها به من گفت دوست دارم مفقود شوم و دعا نیز می كرد كه مفقود گردد و خدا نیز دعای او را اجابت كردو پیكر مطهرش در میان خاك های فاو سال ها ناپدید بود تا این كه بعد از 12 سال به آغوش گرم خانواده برگشت

http://upload7.ir/imgs/2014-03/08711991560835324590.jpg
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهای مان است،یکی از این هزاران اسطوره اخلاص وشجاعت سردارشهید الیاس حامدی جانشین گردان صاحب الزمان(عج) لشکر 25 کربلا است که شرح حالی از زندگی و وصیت نامه اش به مناسبت 27 اسفند ماه سالگرد شهادت این سردار مخلص سپاه اسلام ،تقدیم مخاطبان گرامی می شود؛

سرآغاز حیات طیبه

دربهار 1340 در روستای « استخرسر » از توابع بخش« پل سفید»درشهرستان« سوادكوه»و در یك خانواده مذهبی و مستضعف چشم به جهان گشود . تا دوم راهنمایی به تحصیلات ادامه داد ، اما به علت فقر مادی ناچار به ترك تحصیل شد و به عنوان كارگر در شركت راه سازی به فعالیت پرداخت .

دردوره مبارزه با حكومت طاغوت ، رفتار و كردارش تجسم عینی یك مسلمان وارسته ، چهره اش جلوه گاه نور ایمان و دلش سرشار از عشق به امام و اسلام بود . پس از پیروزی انقلاب شكوهمند به صف پاسداران انقلاب اسلامی پیوست . اولین ماموریت او مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدروسوداگران مرگ وخوانین منطقه سیستان و بلوچستان بود . با شروع جنگ كردستان به مقابله با مزدوران داخلی آمریكا در مریوان پرداخت .

بعد از جنگ فساد جامعه را فرا می گیرد

علی اكبر گرزین تباردوست وهمرزم شهید نقل می کند:

مردادماه 63 در واحد تخریب لشگر 25 كربلا مشغول خدمت بودم ،دوست عزیزم الیاس حامدی در گردانهای پیاده لشگر با مسئولیت فرماندهی تشریف داشتند .

یكی از روزها كه با این شهید بزرگوار قدم می زدم شهید الیاس در میان فرمایش خود فرمودند:اكبرآقا اگر ما در این جنگ توفیق شهادت را پیدا كنیم سعادتی بزرگ نصیب ما خواهد شد .

بنده گفتم: چرا ؟ فرمودند :چون بعد از جنگ سالم ماندن برای نیروهای رزمنده خیلی مشكل خواهد بود. چون فعلاً این معنویت حاكم بر جامعه از بركت خون شهدا است و بعد از جنگ جنگ فسق و فساد و بی بندباری در جامعه زیاد می شود. و بقول پیامبر اسلام (ص) مومن بودن و با تقوا بودن به منزله نگهداری آتش در كف دست است.

آرزویش این بود که مفقود الاثر شود

درسال 62 به اهواز رفت و به عنوان جانشین گردان صاحب الزمان انجام وظیفه نمود . پس از آن به مدت سه ماه سر پرستی بسیج كارگری سپاه سوادكوه را به عهده گرفت ، اما روح بی قرار او پشت جبهه بودن را برنمی تابید . دوباره ، برای مبارزه با تاریكی ها با كاروان نور به جبهه ها شتافت تا سر انجام در سال 64 در منطقه فاو به آرزوی دیرینه اش رسید .

قلی هادوی از همرزمانش نقل می کند:

به اتفاق شهید الیاس حامدی در گردان صاحب الزمان بودیم .فرمانده گردان شهید دماوندی از بهشهر بودند وشهید حامدی معاون گردان بودند . شهید الیاس حامدی همیشه آرزو داشت شاید بارها و بارها به من گفت دوست دارم مفقود شوم و دعا نیز می كرد كه مفقود گردد و خدا نیز دعای او را اجابت كردو پیكر مطهرش در میان خاك های فاو سال ها ناپدید بود تا این كه بعد از 12 سال به آغوش گرم خانواده برگشت .و از آن هیبت رشید، جز پلاك و استخوان ،چیزی نمانده بود .

ماجرای شماره تلفنی که درخواب به شهید داده شد

قلی هادوی از همرزمان شهید نقل می کند:عملیات والفجر مقدماتی تمام شده بود. از این که نتوانسته بودیم در عملیات شرکت کنیم ناراحت بودیم. سردار شهید الیاس حامدی معاون گردان صاحب الزمان(عج) رادیو کوچکی داشت که اخبار جبهه ها را از آن پیگیری می کرد. یک روز که موج رادیو را می چرخاند بر حسب اتفاق رادیو عراق را گرفت. وقتی گوینده اعلام کرد که با چند نفر از اسرای ایرانی قصد مصاحبه دارد شهید حامدی کمی مکث کرد تا از اسرا خبری کسب کند.

 بعد از چند لحظه اسیری خود را اهل اندیمشک معرفی کرد و گفت: با شماره تلفنی که اعلام می کند خبر سلامتی او را به خانواده اش برسانیم. شهید حامدی شماره تلفن را یادداشت کرد و گفت: بیا برویم به خانواده اش خبر بدهیم بنا به دلایلی آن روز نتوانستیم خبر سلامتی آن برادر را به خانواده‌اش برسانیم شبِ همان روز شهید حامدی دو سید نورانی را در خواب می بیند که به او می گویند: چرا خبر سلامتی اسیر را به خانواده‌اش نرساندید؟ این اسیر پسری به نام عباس دارد که دیشب تا صبح برای پدرش گریه کرده است. آن دو سید بزرگوار به شهید حامدی می گویند: شماره تلفنی را که یاداشت کرده‌اید اشتباه است و شماره تلفن صحیح را به الیاس می دهند. صبح وقتی شهید حامدی خواب را برایمان تعریف کرد مو در بدنمان سیخ شد.

وقتی به اندیمشک رسیدم اول شماره تلفنی که آن اسیر اعلام کرده بود را گرفتیم دیدیم کسی جواب نمی دهد من گفتم بهتر است همان شماره ای را بگیریم که در خواب به شما الهام شد.

همین کار را کردیم پیرمردی جواب ما را داد بعد از احوالپرسی آدرس او را گرفتیم و به اتفاق هم به سمت منزل این مرد که عربی تکلم می کرد رفتیم. وقتی الیاس ماجرای خواب رابرای ایشان تعریف کرد به خصوص در مورد اسم پسر کوچک اسیر و گریه ی شب گذشته اش مطالبی را گفت و آن مرد عرب بلند شد و گفت: تا امروز شک داشتم ولی دیگر باورم شد که شما سرباز واقعی امام زمان (عج) هستید.

وصیتنامه ملکوتی شهید الیاس حامدی

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاً عند ربهم یرزقون (قران كریم)

كسانى را كه در راه خدا كشته می شوند مرده نپندارید بلكه آنان زنده‌اند و نزد پروردگار خویش روزىمى‌خورند..

شهادت ارثى است كه از طرف اولیاً به ما رسیده است. ((امام خمینى))

هرگز دست از یارى مقتدایمان بر نخواهیم داشت

بار پروردگارا اگر تمامى روزهایمان عاشورا، و سرزمین هایمان كربلا، جبهه هایمان قتلگاه، و بهشتى‌هایمان حسین وار، مظلوم شوند و پشت خاكریزهایمان پر از بدنهاى على اكبرها شود، و دشمن پست و فرو مایه آب ونان را چون شب عاشورا بررویمان ببندد و خانه و كاشانه هایمان را چون خیمه‌ها به آتش گلوله‌هایشان بسپارند و هر روز كاروان سرخ پوش شهیدان از كوچه‌هاو خیابانها و مدرسه هایمان گذر كنند وتفت عزا در وجب به وجب شهرمان نصب و غم در سینه مادران كاشته شود هرگز دست از یارى مقتدایمان بر نخواهیم داشت و فریاد خواهیم زد حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله . خداوندا تو خود مى‌دانى كه من برای رضاى توو براى دین و آیین مقدس اسلام عزیز به جبهه آمده‌ام ،بارالها از تو مى‌خواهم كه گناهان مرا بیامرزى و از تو عاجزانه مى‌خواهم كه امام عزیز ما را، نور چشم ما را تا انقلاب امام عصر(عج) محافظت فرموده وما را در صراط مستقیم ثابت قدم بداری.

خون شهید هر قطره‌اش به دریائى تبدیل مى‌شود

این جانب وابسته به هیچ گروه و سازمان و تشكیلاتى نیستم و هیچگونه دخالتى در جریانات شهرى نداشتم یك سرى انتقاد بود كه از برادرها داشتیم و این دال بر این نمى‌باشد كه ما جریانى باشیم. فقط خط امام، تشكیلات سپاه و بس. این را بدان كه هرگز خون شهیدان هدر نمى‌رود. خون شهید هر قطره‌اش به دریائى تبدیل مى‌شود وبه قول استاد شهید مطهری در پیكر اجتماع تزریق مى‌شود. اگر مى‌خواهید گریه كنید براى مظلومیت حسین(ع) سرور شهیدان گریه كن و به خاطر این گریه كن كه چرا با این همه شهید مجروح ما هنوز فكر دنیا هستیم. فرزندم را طورى تربیت كن كه ادامه دهنده راه زینب(س) باشند . جز به اسلام و قرآن چیز دیگرى فكر نكنید. همسرم اگر جنازه مرا نیاورند نگران نباش، و اما فرزند كوچكم این را بدان كه پدرت براى حفظ ارزشهاى اسلامى و انسانى جان ‌داد. بدان پدرت با یزیدیان زمان یعنى آمریكاى جنایت كار جنگید .بدان پدرت همیشه در دلش از كفر الحاد نفرت داشته از نفاق و منافق و از تفرقه و دوگانگى نفرت داشت.

راه اصلى همان اسلام و قرآن است كه فعلاِ در این برهه از زمان خیلى مظلوم واقع شد.

در خاتمه سلام مرا به امام عزیزمان و خانواده شهدا برسانید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار

بى عشق خمینى نتوان عاشق مهدى شد.

اجرم عندالله. والسلام علیكم و رحمك‌الله و بر كاته. الیاس حامدى.

دررگهایم به جای خون عشق می دود

دستنوشته های سردار شهید الیاس حامدی:

جرم من مادر حكم قرآن بود نهضتم بنگر حفظ قرآن بود و چرا با این همه شهید و زخمی ما هنوز به فكر دنیا هستیم .

اگر می خواهید گریه بكنید بخاطر این گریه كنید كه چرا ما هنوز در فكر دنیا هستیم آنان كه در راه عشق گزیدند همه در كوی سعادت آرمیدند همه عمر انسان زود تمام می شود و فقط ایمان و عمل صالح است كه در قیامت بدرد قیامت می خورد.من دیروز در بین شما بودم و امروز برای شما عبرت هستم .لحظه رفتن فرا رسیده است و در رگهایم بجای خون عشق می دود برایم دعا كن ،برادر روحانی برایم دعا كن از این رهگذر هر روز شهیدی می گذرد اما من و تو چه می كنیم ؟!

همسرم در بهشت منتظرت می مانم

سردار شهید الیاس حامدی درنامه ای به همسرش می نویسد:

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

ای گرداننده دلها و دیده ها ، ای مدبر شب و روز ، ای مناجات كننده حال و حالتها ،بگردان حال ما را به بهترین حال صدام حیوانی است تا خفه نشود منطقه درست نخواهد شد

امام خمینی (ره)

با سپاس به خداوند یكتا كه ما را خلق كرد و در بین ما انسانها برانگیخت تا بتواند اسوه و الگوئی برای ما باشد و با سلام و درود به ارواح پاك طیبه شهدای از صدر اسلام تاكنون و با سلام و درود به خمینی كبیر این كوه همیشه استوار و با سلام و درود به فرمانده اصلی جبهه نور علیه ظلمت یعنی آقایمان صاحبمان امام زمان (عج) و با سلام به روحانیت بیدار همیشه در صحنه این نشر بیدار كننده مغزهای خفته شده تاریخ و با سلام به خانواده محترم و صبور شهدا و با سلام به گلگلون كفنان انقلاب یعنی شهدا

و با سلام به تو همسر خوب و مهربانم نامه ام را آغاز می كنم همسر محبوبم ! نامه پر محبت آمیز شما در مورخه 27/12/62 بدستم رسید و از رسیدن نامه تان بی نهایت خوشحال شدم و حال لازم دانستم نامه ناقابلی برایت تقدیم كنم همسرم نمی دانم به چه بگویم و از جا بگویم از ناله های نیمه شب و رزمندگان بگویم و یا از اشك چشم یتیمان شهدا بگویم یا از آه و ناله خانواده شهدا بگویم و از جگر سوخته شده آنها بگویم آیا می توانیم چیزی بگویم یا نه هرچه فكر می كنم باز می بینم اصلاً لیاقت این را ندارم چیزی از اینها بگویم ای كاش من هم لیاقت این را داشتم در صف شهدا باشم ای كاش من به دنیای پوچ و توخالی طبیعت وابسته نمی شدم ای كاش از اوایل ورودم به سپاه كمی فكر می كردم ای كاش من هم مثل دیگر شهدا صداقت و خلوص داشتم ای كاش من بین را داشتم اوایل جنگ به جبهه می آمدم و از رزم بی امان غیور مردان جبهه توحید درس می گرفتم

ای كاش كمتر گناه می كردم ای كاش بیشتر با نفس عماره خود درگیر می شدم ای كاش اصلاً به دنیا نمی آمدم ای كاش من هم یك پاسدار بودم پاسداری كه امام می فرماید وقتی كه امام عزیز در مورد پاسدار اینطور می فرماید با این همه خصوصیات اخلاقی و روحی كه برخوردار می باشند .

همسرم همسر خوب و مهربان و دلسوزم ای كاش می توانستم در حقت شوهری نمونه و اسوه باشم اما هرچه بخواهم بگویم نمی توانم چون اگر انسان كمی فكر كند بقول مولایمان علی (ع) كه می فرماید یك فرد مسلم باید فكر كند از كجا آمده كجا هست و به كجا می رود آیا من در این مورد چیزی می اندیشم خیر وای بر من گنه كار اما تنها چیزی كه می تواند ملهم قلبم شود دعای شماست دعای شمائیكه بدون هیچ چشم داشتی یك پاسدار را انتخاب كرده و با او تشكیل زندگی مشترك داده اید شمائیكه چون كوه استوار و مقاوم هستید و با صبر خودتان چگونه صبر داشتن و تحمل كردن مصائبها و سختیها را برای رضای خداوند بزرگ و بلند مرتبه تحمل می كنید با آموختید یك نصیب صادقانه بشما می كنم و دعاهای شما استجاب خواهد شد و اما همسرم كآن اینكه در نمازهایت هیچگونه سها انكاری نكن خصوصاً نماز صبح بعد ازنماز ذكر بگودعا برای امام و رزمندگان را فراموش نكن و برای شفا یافتن مجروحین انقلاب دعا كن توسل را بیشتر بخوان بعد از نماز هم كه شده بتنهایی در گوشه ای خلوت كن با خدای خود راز و نیاز كن زیارت عاشورا را بخوان دعای ندبه را جمعه ها بخوان و این دعاهاست كه انسان را بخدا نزدیك می كند و هر بنده ای بسوی خدا دست دراز كند خداوند او را ناامید برنمی گرداند و این دعاهاست كه تقوای انسان را تكمیل می كند و تنها بنده ای پیش خدا ارزش دارد كه به اعمال خود اعتراف كند و ما كه گناه زیاد كردیم محیط ما را غرب زده ها فاسد كردند ما هم اسیر دنیای پوچ هستیم فقط باید تقوا كه همان عمل صالح است كه بدرد انسان می خورد در تنگ و تاریكی قبر كه نه زن فرزند و نه دوست و نه آشنا بدرد انسان می خورد فقط و فقط عمل صالح می تواند كه سوالات كه از طرف خداوند می شود چرا بگو باشد

عمر انسان روز گذرد تمام شدنی است و فقط ایمان و عمل صالح است كه در قیامت بدرد انسان می خورد بیاییم یك انقلاب درون خود ایجاد كنیم و خود را از دست شیطان رها سازیم و هر محلی كه انجام می دهیم فقط فقط برای رضای خدا باشد دوری من اگر چه برایت مشكل باشد اگر خدا بخوادكه تحمل آن بخاطر خدا باشد بقول امام عزیز لازمه انقلابی بودن تحمل سختی هاست خداوند انشاء ا... من و ترا از این آزمایش الهی پیروز گرداند و اما در مورد آدرس خودم كه نوشته بودی من هیچ وقت نمی توانم در نامه بنویسم كه من در كدام منطقه هستم و شما هم متقابلاً هم بنابراین انتظار را داشته باشید

فعلاً در منطقه اهواز هستم آدرسی كه با تلفن بتو گفتم و در ضمن راجع به شماره تلفن فرمودید شماره تلفن متاسفانه نداریم كه تماسی برقرار كنیم پایگاه شهید بهشتی تلفنی دارد اما ما در پایگاه نیستیم همسر خوبم در نامه تان در مورد عكس فرموده بودید بچشم من عكس گرفتم و فیلم را در اختیار عكاسی قرار دادم در اسرع وقت چاپ شد برایت می فرستم من كه لیاقت این را ندارم كه همسر خوبی برایت باشم حقی كه شما بر گردن من دارید خیلی زیاد است اما من اعتراف می كنم كه شما خیلی همسر خوبی برایم بوده و هستیدو اما اگر همسرم اگر این لیاقت شهادت را داشتم اگر خدا بخواهد گناهانم بخشیده بشودو جزء شهدائی باشم كه در بهشت قرار بگیرم شفاعت ترا خواهم كرد و در آنجا منتظر تو خواهم بود .

 اما تو باید رسالت زینب گونه ات را انجام دهی مثل دیگر همسران شهدا باش اگر می خواهید كه گریه كنی بخاطر این گریه كنی كه چرا ما این همه شهید مجروح و معلول ما هم فكر دنیا هستیم همسرم دنیا به كاروان سرایی می ماند كه بما بعنوان مسافر در آن اسكان داریم و هرچه دیر یا زود باید رفت سفر را بربندیم بله ما مسافریم و این توفیق را پیدا كردیم كه در جمع برادرها رزمنده قرار بگیرم رزمندگان كه اسطوره های ایثار و دلاوری مردان جوان مشتاق و آتش فشانهای بیدار عشق و خشم به پیش می روند تا آخرین ضربات را بر ستون فقرات و لرزان بعثیون عراق فرود آورند كه بقول امام عزیزمان اگر به خاك عراق برویم برای اسلام و سرنگونی حزب بعث خواهیم جنگیدچرا كه مرد جنگیم خدایا از شر شیطان به تو پناه می بریم كه این پیروزیها ما را مغرور نكنددر بیش از این مزاحم اوقات شریفت نمی شوم

در خاتمه برای شادی ارواح شهدای اسلام و بخصوص شهدای سواد كوه و علی الخصوص پاسدار شهید سید غلامرضا عمادی فاتحه بخوان. به امید پیروزی لشكریان اسلام بر كفر جهانی و به امید زیارت كربلا و آزادی قدس عزیز انشاء ا...

والسلام خدانگهدار به امید زیارت در كربلای مظلوم همسرت الیاس حامدی