تبلیغات
رزمندگان مهدی - نامه جانسوز فرمانده شمالی به فرزندش:کمیل جان!این نامه را با قطره قطره خون پیکرم برایت می نویسم

نامه جانسوز فرمانده شمالی به فرزندش:کمیل جان!این نامه را با قطره قطره خون پیکرم برایت می نویسم

26 اسفند 92-15:14

آری عزیزم !وقتی به چهره ات می نگریستم ، برچهره معصومت که خنده با ملائک می کردی و چشمهایت عشق فرزندی را در دلم هک می کرد از یک روقیام این ملت را می دیدم از یک رو اولین نویدبخش زندگی ام را می نگریستم!

http://upload7.ir/imgs/2014-03/34134930706859120998.jpg
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهای مان است،یکی از این هزاران اسطوره اخلاص وشجاعت سردارشهید ابراهیم اسدی جانشین گردان علی ابن ابیطالب(ع ) لشکر 25 کربلا است که شرح حالی از زندگی و وصیت ونامه به فرزندش به مناسبت 25 اسفند ماه سالگرد شهادت این سردار مخلص سپاه اسلام ،تقدیم مخاطبان گرامی می شود؛

سردار شهید ابراهیم اسدی در سال 1345 در شهرستان فریدونکنار در خانواده ای مذهبی متولد شد وبا آموزه های اصیل اسلامی رشد پیدا کرد و از ابتدای جوانی وارد سپاه فریدونکنار شد و به علت هوش واستعداد و توانائی های بالایش به عنوان معاون گردان علی ابن ابی طالب لشکر25 کربلا انتخاب شد و سرانجام در تاریخ 25/12/66 با نشان دادن رشادتهای فراوان در عملیات غرور آفرین والفجر  10در منطقه عملیاتی خرمال با اثابت تیرمستقیم و همچنین شدت جراحات شیمیائی  وارد شده، آسمانی شد و به خیل همرزمان شهیدش پیوست.

همه به او می گفتند ؛ بابا!

یکی از دوستان وهمرزمانش نقل می کند: وقتی کوچک بود خیلی خوش تیپ و خوش چهره بود ما هم خیلی به اون علاقه داشتیم.برای همین بهش میگفتیم "بابا".

موتوری داشت که فروخت و هزینه آن را خرج زمین فوتبال برای روستا کرد،خودش هم به فوتبال علاقه داشت. می گفت : نباید بچه ها الاف کوچه و خیابان باشند.

اولین بار 14 یا 15 ساله بود که رفت جبهه اول قبولش نمی کردند. می گفتند؛ کوچیکه اما بعدا" با کارت برادرش رفت جبهه. توصیه اش این بود که مسجد ترک نکنید ، از روحانیت دوری نکنید. عشق نماز جمعه و جماعت داشت.دعای کمیل و توسل را شبهای جمعه و چهارشنبه ترک نمیکرد.شبهای جمعه خودش کمیل میخوند و مداحی میکرد.و همیشه می گفت که همه با خانمان هستند ولی من بی خانمانم و باید از خانه ترک منزل کنم. در سلام کردن به بزرگتر و کوچکتر از همه پیشی میگرفت. روی زمین بدون بالشت و... می خوابید میگفت : بدنم باید به اینها عادت کنه.

نامه ای برای فرزندش کمیل

قسمتی از دستنوشته شهید ابراهیم اسدی برای فرزندش کمیل؛

اعوذبالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر معین

نمیدانم چگونه این قلم را بر سطر بنگارم که حرف دلم را عنوان کنم ولی آنطوریکه در آیه فوق بسمع تان رسید در رابطه با آن مسمای شریف سخن  میگویم و آن اینکه میخواهم درباره یگانه فرزندم کمیل بگویم که در بدو زندگیش پدر را ندیده و دراین راستا زمانی که جگرگوشه ام بزرگ میشود سخن من به او برسد؛ از طرف من با او بگوئید که پدرت چنین نصیحت کرد کمیل جان هرفرزندی در زندگی محتاج محبت است محبتی که از دو فرد خانواده اش برمیخیزد«پدر و مادر»فرزند بالا سری میخواهم.

کمیل جان از یک رو به چهره معصومت و ازسوی دیگر قیام این ملت را می نگرم

آری عزیزم گرچه تا چند روز اول تولدت من خبرنداشتم و در جبهه بودم و بعداز این وقتی که آگاه شدم چند روزاز تولدت گذشته بود،چند روزی بیش هم پیش تو نبودم بهرحال به چهره ات می نگریستم ، برچهره معصومت که خنده با ملائک می کردی و چشمهایت عشق فرزندی را در دلم هک می کرد از یک روقیام این ملت را می دیدم از یک رو اولین نویدبخش زندگی ام را می نگریستم!

کمیل جان! اولی را برگزیدم که دراین راه گرچه پدرت و پدران هزاران یتمی دیگر رفتند ولی شما نسل پربار این قیامید نسلی که سازنده آینده است.کمیل ای که وجود پاک تو در زندگی مشترک، روحم را شاداب و بالابرده به نصایح ام گوش کن، میل داشتم ببینم تا عروج روحی و مقام معنویت را بنگرم و دوست داشتم تو را داماد نموده و خودم نظاره گر زندگی ات باشم ولی اجل مرا مهلتی نداد که نداد، این ورقه گرچه با مرکب نوشته شد، ولی با قطره های اشک و خون من است خونی که با پاره پاره شدن پیکر پدرت و پیکر شیرمردانی که تاریخ ملت مان را تشکیل می دهیم .

نصیحت هایم را خوب فرا گیر و در زندگی ات سرلوحه خویش قرار داده.این نصایح جز در قلمرو اسلام در هیچ قلمروئی پا نگذاشته است ، تو باید تکمیل کننده راهم باشی راهی که 1400سال و اندی خونهای زیادی را به خود دید و در این طریق و راه ریخته شده است.

در خانه هایتان مانند مرده های بی روح هستید

فرازی از وصیت نامه سردار شهید ابراهیم اسدی:

در خانه هایتان مانند مرده ها بی روح هستید ، بدانید كه روزی باید از این دنیا بروید چه بهتر كه با عمل خوب و كارهایی كه مورد رضای حضرت حق تعالی و ائمه اطهار (ع) هست انجام دهید.

ای مردم! پرچمداران این انقلاب خونبار را نظاره كنید كه اینان علمداران سپاه كربلایند از آنها سرمشق بگیرید چگونه با رشادتها یشان صفحه تاریخ را با خون آمیخته با شهدای روز عاشورا ورق زدند و برای آیندگان مشعل هدایت شدند.

یا ایها لذین امنو مالکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثا قلتم الی الارض ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخوه فامتاع الدنیا فی الاخره الا قلیل ـ38 ـ الا تنفروا و بعذبکم عذابا الیما و یستبدل قوما غیرکم و لا تضروه شیاً و الله علی کل شی قدیر ( 39 سورة توبه)

ای کسانی که ایمان آورده اید چرا وقتی که به شما امر می شود که برای جهاد در راه دین خدا بی درنگ آماده شوید چون بار گران به زمین دل بسته اید آیا راضی به زندگانی دنیا عوض حیات ابدی آخرت شده اید در صورتی که زرق و برق و حیات دنیا در برابر عالم آخرت اندک و ناچیز است بدانید که اگر برای جهاد در راه دین خدا بیرون نشوید خدا شما را به عذابی دردناک مبتلا خواهد کرد و قوم دیگری را به جای شما برای  جهاد می گذارد و این کار شما به خدا هیچ ضرری نخواهد زد بلکه خودتان زیان کار ابدی خواهید شد که خدا بر همه چیز توانا است .

خواهرم !حجاب شما کوبنده تر از خون من است

 در این لحظه ای که می خواهم پر بکشم و بسوی خدا پرواز کنم بنابر مسلمان بودن وظیفه شرعی خودم دیدم که چند کلمه ای بعنوان وصیت و سفارش بر جا بگذارم  خواستم این را بگویم:

که من خودم این راه را انتخاب کردم  و  وصیتم به برادران خواهران دینی ام این است که پشتیبان ولایت فقیه باشید و همیشه در صحنه باشند چون بقول امام امت تا موقعی که مردم در صحنه باشند این کشور آسیبی نخواهد دید و ای خواهران دینی ام شمایید که باید با حجاب خود مشت محکمی به دهان جهان خواران بکوبید این را بدانید که حجاب شما کوبنده تر از خون من است.

برادرام !نگذارید اسلحه من بر زمین بیفتد

وصیت دیگری که به برادران خودم دارم این است که نگذارید اسلحه   من بر زمین بیفتد . پدر و مادر مهربانم :  میدانم که شما را زیاد اذیت و آزار دادم و همیشه برای شما رنج فراوانی می ساختم امیدوارم که مرا ببخشید و ای برادر بزرگترم شما را قسم می دهم به خون امام حسین (ع) تا در این دنیای هستی از پدر و مادر و برادرانم مواظبت کن و نگذاری آنها هیچگونه ناراحتی و رنجی بکشند من فقط همین وصیت را به شما می کنم در پایان از تمام دوستان و فامیلها می خواهم که مرا ببخشند و اگر ناراحتی از من دیده اند مرا به بزرگی خودشان عفو نمایند و مرا دعا کنند و در ضمن از تمام مردم روستای مان التماس دعا دارم و امیدوارم که مرا ببخشند .

« والســــلام »

دوست دار شما ابراهیم اسدی  ــ   9/12/1363