پسرم تو مالک اشترمن هستی ،کی بزرگ می شوی تا به جبهه بروی

1 اسفند 92-11:26

در همین اثنا بود که فرزند پسرش بدنیا امد واو را مالک نام نهاد ،خواهرش در این باره نقل می کند:به فرزندش مالک می گفت: ((تو مالک اشتر هستی ،کی بزرگ می شوی تا به عنوان بسیجی به جبهه بروی))

http://upload7.ir/imgs/2014-02/66766878546969427281.jpg
سردار شهید قربان کهنسال سمت چپ
تمام عمر مان باید در پی گوهر های نابی باشیم که بهانه های حضرت حق برای  خلقت اند، اما این گنجها در کنار ما وجود دارند و بهره ما اندک.

 فرمانده هانی همچون قربان کهنسال ،کربلائی وعاشق حسین همچون لشکر عرشی 25 کربلا که زرق و برق دنیا حقیقت نهفته در دلش را برای مان نمایان نمی کند ،وباید خوف داشت از روزی که با ردای خونین و بی سر در مقابل  مان  قرار می گیرند و واصفا بر ما......

روایت زندگی این سردار آسمانی به مناسبت ایام شهادتش تقدیم مخاطبان می شود:

قربان کهنسال ساروکلائی در روز عید قربان سال 1336 در روستای ساروکلا قائم شهر بدنیا آمد ،از همان دوران کودکی ونوجوانی علاقه زیادی به ائمه معصومین و اسلام داشت و درتمام مراسمات مذهبی حضور مستمر داشت ،نماز اول وقتش هیچ وقت ترک نمی شد.

در سال 56 به خدمت سربازی اعزام شد و همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی بدستور امام خمینی از پادگان فرار کرد و صف انقلابیون پیوست،در راهپیمائیها علیه رژیم پهلوی اعلامیه و پوستر توزیع می کرد

در سال 58 به عضویت سپاه پاسداران قائم شهر درآمد و در واحد عملیات مشغول به خدمت شد،خواهرش نقل می کند:وقتی که پاسدار شد تحول زیادی در رفتارش ایجاد شد.

بعد از ورود به سپاه سنت نبوی را به جا آورد و ازدواج کرد،با شروع جنگ تحمیلی ،اولین گروه اعزامی در گیلانغرب را رهبری می کرد،یکی از همرزمانش نقل می کند:آنچنان برخوردی با بچه ها داشت که در همان نگاه اول مجذوب متانت وصمیمیت او می شدند.

از توان جسمی بسیار بالائی برخوردار بود ودراوج قدرت ،تواضع و فروتنی از صفات بارز او محسوب می شد.نقل است که درجواب یکی از نیروها که او را فرمانده خطاب کرده بود،گفت:من خادم شما هستم و خدمتگذارتان؛به من فرمانده نگوئید.

در سال 1360فرمانده سپاه جویبار شد و در پاکسازی جنگلهای مازندران از عناصر مسلح ضد انقلاب تلاش پیگیر داشت.محسن گرجی از همرزمان شهید دراین باره نقل می کند:

هنگامی که منافقین در جنگل پناه گرفته بودندو اقدام به حرکات مذبوحانه می کردنداو برای پاکسازی جنگل لحظه ای آرام نداشت ،در غروب یک روز سرد زمستانی به اتفاق در جنگل مشغول گشت بودیم که به یک تیم دونفره منافق برخوردیم ،آنها به سوی ما تیرانمدازی کرده و پس از آن با فحاشی به امام خمینی پا به فرار گذاشتند،پس ازفرار آنان قربان با چهره ای برافروخته گفت:امشب باید آنان را به سزای عملشان برسانم.

با اصرار شبانه به جستجو پرداختیم،مسافت طولانی را از طریق راههای صعب العبور جنگلی در سرمای شدید پیمودیم،در حالی که هوا گرگ ومیش بود آنها را در یک اتاقک جنگلی پیدا کردیم ،وقتی متوجه حضور ما شدند اقدام به تیر اندازی کردند ،اما سرانجام بدست قربان کهنسال از پای درآمدند.

شهید کهنسال بعد از آن به جبهه های جنوب اعزام شد و بعد از سه ماه به به قائم شهر بازگشت و به مدت پانزده ماه به عنوان مربی آموزش در سپاه قائم شهر مشغول تربیت نیروی نظامی بود.

در سال 62 بار دیگر به مناطق جنگی اعزام شد ،اما این بار به عنوان فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) و هفت ماه عهده دار این مسئولیت بود،بعد از بازگشت از منطقه دوباره مسئولیت طرح جنگ واحد عملیات سپاه قائم شهر را به عهده گرفت.

در همین اثنا بود که فرزند پسرش بدنیا امد واو را مالک نام نهاد ،خواهرش در این باره نقل می کند:به فرزندش مالک می گفت: ((تو مالک اشتر هستی ،کی بزرگ می شوی تا به عنوان بسیجی به جبهه بروی))

یکی از همرزمانش نقل می کند :به هنگام عبور و مرور از خیابان اصلی شهر نمی گذشت و بیشتر اوقات از خیابان فرعی و از کنار رودخانه سیاهرود تردد می کرد،وقتی علت این کار از او سوال شد،گفت:تمام دوستان عزیز ما به شهادت رسیده اندو من طاقت دیدن خانواده هایشان را ندارم.

سردار شهید قربان کهنسال علی رغم اصرار تمام فرماندهان و مسئولان سپاه قائم شهر که مانع از رفتن او به جبهه می شدند،ولی او از مسئولیت طرح جنگ کناره گرفت و در سال 64 به مناطق عملیاتی رفت، دراین مقطع به عنوان جانشین گردان امام محمد باقر(ع) در عملیات والفجر8 شرکت داشت و درادامه همین عملیات در 27بهمن 64 در بیست وهشت سالگی بر اثر اصابت ترکش و قطع پا به شهادت رسید .

پیکر مطهرش پس از تشیع در امامزاده اسماعیل چشمه سر قائم شهر با خاک سپرده شد.

در فرازهائی از وصیت این انسان شجاع  وارسته آمده است:

برادران نمی دانید جبهه چه شیرین است ،بهترین حوزه ودانشگاه همین جبهه هاست. بهترین انسانها در همین جبهه یافت می شوند ،این انسانها از حب دنیا به دورند،مقداری به معنویت و اسلانم فکر کنید،آیا کاری که انجام می دهیدمصلحت اسلام است یا نه؟بیایید ازحب دنیا دست بکشید و درباره امام مطالعه کنید؛تنها راه سعادت در خط امام خمینی است،هرکس بخواهد در حکومت اسلامی تفرقه بیندازد ،خواهی نخواهی هلاک خواهد شد و این مسائل به تجربه روشن شد که هر گروهی که علیه حکومت اسلامی نقشه کشید  چه بلائی بر سرش آمده است و موجب خواری آنان گشته است و حتی نمی توانند در مقابل این ملت سربلند کنند،شما نیت تان این باشد که برای خدا کار کنید و جوابگوی شهدا باشید ،حب ریاست را کنار بگذارید که شهدا با ردای خونین در فردای قیامت روبروی شما قرار می گیرند.

والسلام

روحمان با یادش شاد






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات