ساختمان‌های ابوذر غربت جبهه‌های غرب را فریاد می‌زنند

6 آبان 92-20:21


از دل دشت‌ها و كوه‌های سر به فلك كشیده كرمانشاه به مكانی مهمان شدیم كه روزگاری نه چندان دور، معبد و منزل اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا(ع)‌بود. مكانی كه اگر چشم دل باز كنی نور حق را می‌بینی كه از زمین سرخش به آسمان ساتع می‌شود.

http://upload7.ir/images/74873942496071463958.jpg
كرمانشاه مقصدمان است و همه ذوق و شوقمان دیدار و زیارت مردانی است كه در این خطه از كشور آسمانی شده‌اند. كرمانشاه نقطه‌ای است كم نام و نشان در دیوان جنگ 10ساله كه بخشی از جنگ در آنجا رقم خورده است. ما برای بیعت با شهدایش راهی این سرزمین می‌شویم تا شاید غبار فراموشی از دیدگان‌مان بشوییم. آنچه در پی می‌آید تنها روایتی است كوتاه از سفر كاروان اصحاب رسانه به غربت غرب؛ روایتی از پادگان ابوذر و شهدای مظلوم جبهه‌های غرب.

پادگان ابوذر دو كوهه غرب

از دل دشت‌ها و كوه‌های سر به فلك كشیده كرمانشاه به مكانی مهمان شدیم كه روزگاری نه چندان دور، معبد و منزل اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا(ع)‌بود. مكانی كه اگر چشم دل باز كنی نور حق را می‌بینی كه از زمین سرخش به آسمان ساتع می‌شود.

از شهرستان سر پل ذهاب كه سرازیر شدیم، در كمركش كوه‌های خشك و خشن به پادگانی رسیدیم كه در نگاه اول، چهره غم‌زده‌اش با همان زخم‌های به جا مانده برپیكر چاك چاكش، از پشت سیم خاردارها دوكوهه را به یادمان آورد.

اما! غربت ابوذر كجا و غربت دوكوهه كجا ! اینجا غربت بی‌هیچ واسطه‌ای برایت معنا می‌شود. غربت اینجا، نیاز به تهیه گزارش، عكس وخبر ندارد: رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون. دوكوهه غرب، شجاعت و مظلومیت را توامان معنا می‌كند.

ورودی پادگان ابوذر، ضربان قلبم بالا و پایین رفت و برای لحظه‌ای این جمله به ذهنم خطور كرد، من كجا واین مكان مقدس كجا؟!

وارد كه شدیم، اولین ساختمان، نگاه كنجكاومان را معطل هزاران سّر مگوی خویش كرد. انگار ابوذر حرف‌هایی دارد از جنس نگفتن! اینجا سال‌هاست كه محرم اسرار است حال مگر می‌شود، گوش زمینی را محرم اسرار الهی كنند. حرف‌هایی كه باید «اُذُن الله» باشی تا بشنوی، باید عاشق باشی، همانند شهدای ابوذر...

دانی كه چرا راز نهان با تو نگفتم

طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

بابا یزدی!

بعد از طی مسافتی در خیابان‌های ترك خورده و زخمی، در كنار یك ساختمان نیمه مخروبه به جا مانده از دوران جنگ توقف می‌كنیم، گویی ابوذر از دیدن مهمان‌هایش به وجد آمده باشد. آری او، هرازچندگاهی میانه سكوت همیشگی راهیانی را می‌بیند كه شاید غم غربتش را بفهمند و باری از غربتش بر دوش كشند.

برادر بهرامیان، یكی از همان دلاوران حماسه‌ساز كرمانشاه است كه در طول سفر ما را همراهی می‌كند، روایتش از اتفاقات و حوادث پادگان ابوذر با تكیه كلام پیرمرد یزدی كه به «بابا یزدی» معروف بود، شروع می‌شد:

«الله الله بخونم

ورد سرزبونم

شاید كه ور نمونم

خدا پدر و مادر همه رو بیامرزه

آمینش‌ام با خودتون»

بابا یزدی خادم حسینیه قدس پادگان ابوذر بود. پیرمرد باصفایی كه آنقدر در جبهه‌ها ماند تا به رحمت خدا رفت. بهرامیان می‌گوید: در پادگان ابوذر دو مسجد و حسینیه وجود داشت كه نیم ساعت مانده به اذان، با ازدحام جمعیت روبه‌رو می‌شد و این نشان از علاقه رزمندگان به نماز جماعت داشت.

این یادگار دفاع مقدس تاریخچه‌ای از شرایط پادگان ابوذر برایمان بیان می‌كند: پادگان ابوذر حدود 20 كیلومتری جنوب شرقی شهرستان سرپل ذهاب و در دامنه كوه‌های دانه خشك قرار دارد. حدود سال‌های 1342تا 1343 یگانی زرهی از تهران و یك یگان زرهی از دزفول، به منظور سركوب یك سری اغتشاشات محلی در مرز خسروی، وارد منطقه سرپل ذهاب و قصر شیرین شدند. این یگان‌ها در ابتدا در منطقه «ریخك» در چند كیلومتری سرپل ذهاب با برپا كردن چادر برای مدت 45 روز مستقر شدند اما به دلیل موقعیت جغرافیایی منطقه و حساس بودن مرز ایران و عراق، مأموریتشان به طول انجامید.

در آن سال‌ها در نظر بود مكانی جهت احداث پادگان مشخص شود كه هم مركز آموزش و پشتیبانی‌كننده نیروها در مواقع ضروری باشد و هم محل حضور دائم نیروها در غرب كشور.

بعد از بررسی‌ها و بحث‌های مختلف نتیجه این شد كه پادگانی در منطقه «سراب گرم» یعنی ضلع جنوبی شهرستان سرپل ذهاب احداث شود. به علت وضعیت نامناسب جغرافیایی و نزدیك بودن به مرز در نهایت تصمیم بر این شد تا پادگان در فاصله 20 كیلومتری جنوب شرقی شهرستان سرپل ذهاب و در منطقه‌ای به نام «نقشین» در دامنه كوه‌های دانه خشك و «تنگه پیر حسین» احداث شود.

چرا ابوذرش نامیدند!

پادگان ابتدا به عنوان پادگان شاهین شناخته می‌شد. علت نامگذاری‌اش هم به این خاطر بوده كه در انتهای دشت، قله شاهین سر پل ذهاب قرار داشته است. بعد از پیروزی انقلاب نام این پادگان به «پادگان ابوذر» تغییر یافت.

دلیل انتخاب نام ابوذر شاید به خاطر رشادت‌های رزمندگان غریبی است كه بی‌نام ونشان شجاعت‌های زیادی از خود نشان دادند. سرلشكر خلبان علی اكبر شیرودی هم كه شاهد ایثار و فداكاری مردان غریب غرب بود، نام فرزندش را به خاطر ارادتش به این مكان ابوذر نامید.

قدمگاه آسمانی

بهرامیان در ادامه می‌گوید: روزی بنی صدر، در سمت فرمانده كل قوا به پادگان ابوذر می‌آید و دستور می‌دهد تا تمام تجهیزات نظامی پادگان به بیرون منتقل و زاغه‌های مهمات هم منهدم شود. شهید شیرودی در جواب او می‌گوید: ما برای این انقلاب واین آب و خاك خون‌های زیادی داده‌ایم. من به پشتوانه خدای بزرگ و با كمك مردم و رزمندگانی كه در اینجا هستند تا آخرین قطره خونم ا ز پادگان دفاع خواهم كرد، شما هرنوع وسیله و تجهیزاتی از این پادگان بیرون ببرید، آن را منهدم می‌كنم. بنی صدر هم تا این حرف‌ها را می‌شنود، پادگان را ترك می‌كند. رزمندگان همه با هم این شعار را سر می‌دهند:

«حزب‌الله، حزب‌الله، پیش مرگ روح‌الله»

پادگان ابوذر قدمگاه شهدایی همچون شهید شیرودی، محسن حاجی بابا و فرماندهانی است كه در منطقه سرپل ذهاب و قصر شیرین رشادت‌های زیادی از خود نشان دادند. بهرامیان با بیان اینكه مسئولیت ستاد پادگان ابوذر برعهده تیپ نبی‌اكرم(ص) كرمانشاه بود، افزود: این پادگان محل تجمع و آموزش قبل از عملیات یگان‌های مختلف سپاه از جمله لشكرهای ۲۷ محمد رسول الله، ۳۱ عاشورای آذربایجان، ۱۷ علی ابن ابیطالب(ع) و دیگر لشكرهای سپاه بوده و از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

كل ارض كربلا

راوی دفاع مقدس درباره نقش منافقین جنایتكار در كشتار رزمندگان در اسفند 1363 در پادگان ابوذر افزود: ارتش بعث عراق طی آمار و گرای دریافتی از سوی منافقین، در سه مرحله پادگان ابوذر را بمباران كرد كه طی آن هزار نفر كشته و مجروح و مفقود شدند.

بهرامیان شلیك مستقیم گلوله موشك به افراد را علت مفقود شدن نیروها اعلام كرده و می‌گوید: وقتی مجروحین و شهدا را از پادگان خارج می‌كردند، جویی از خون جاری شده بود كه صحنه دردناكی رقم خورده بود. وی اضافه می‌كند: تعدادی از رزمندگان هم، هنگام فرار و نجات از بمباران دشمن به دلیل مین‌گذاری اطراف پادگان به شهادت رسیدند.

آری نفس به شماره می‌افتد، اینجا همان نقطه‌ای است كه «كل یوما عاشورا و كل ارض كربلا» برایت معنا می‌شود.

شرف المكان بالمكین

چه زیبا برایمان روایتگری می‌كرد این راوی از دوكوهه غرب، سرهنگ بهرامیان قداست پادگان ابوذر را مدیون رزمندگانی می‌داند كه در آن زندگی می‌كردند، شرف المكان بالمكین.

او از تانكر آبی برایمان می‌گفت كه سال 1362 با یك لیوان آب از طرف امام خمینی(ره) متبرك می‌شود و غوغایی در پادگان به راه می‌اندازد...

مریدان امام خمینی(ره) روح خدا بر زمین، برای نوشیدن تنها قطره‌ای از آن چه می‌كنند و چه شوری از این بالاتر كه مولایشان اینگونه آنها را در یاد خود دارد. حتی اگر در دور‌ترین سرزمین‌ها باشند.

بی‌سیمچی كه فرش زمین شد

سال 1367 پادگان ابوذر چندی قبل از عملیات مرصاد برای چند ساعت به تصرف دشمن درآمد. ارتش بعث در جاده كنار پادگان تعدادی از رزمندگان از جمله «محسن رستمی»، بی‌سیمچی فرمانده گردان را به رگبار می‌بندد. حقارت و عقده سربازان عراقی به حدی می‌رسد كه به پیكر بی‌جان این شهید هم رحم نكرده و او را در مسیر عبور تانك‌ها قرار می‌دهند، به طوری كه پیكرش بعدها از روی قطعات بیسیم و كوله پشتی‌اش شناسایی می‌شود، پس اینجا باید «فَاخْلَعْ نَعْلَیْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ» را برای خود تداعی كنی. اینجاست كه به بركت حضور رزمندگانش و خون‌های ریخته شده بر زمینش باید طهارت داشته باشی...

منبع:روزنامه جوان






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات