سرهنگ اباذری :فضای معنوی جبهه ،معبری به آسمان بود/داستان جالب راننده آمبولانس و مجروحی که با روده های بیرون ریخته شده مشغول نماز بود!!

21 مهر 92-23:54

اینجا اگر پاها بلرزد ،انسان زمین گیر می شود ،اما توسل و توکل باعث می شد شتاب گام های رزمندگان برای حمله به دشمن و شهادت بیشتر شود.
http://upload7.ir/images/86908388909099427668.jpg
علی نقی اباذری یکی از فرماندهان لشکر ۲۵ کربلا در دفاع مقدس است که سال های زیادی از بهار زندگی اش را درجبهه سپری کرد ، ایامی که هر انسانی آرزو دارد به بهترین ها وبالاترین ها دست پیدا کند ،اما این جوان دیروز و پیشكسوت امروز، بهترین ها را برای خود ،دوران حضور درجبهه و هم نفس شدن با رزمندگان وشهدا می داند ،مطالب زیر حاصل هم کلامی ما با این فرمانده دوران دفاع مقدس می باشد.

برای ما از حال و هوای جبهه بگوئید و اینکه رمز مقاومت و پیروزی رزمندگان دردوران سخت دفاع مقدس چه چیزی بود؟

فضای معنوی جبهه حالت روحانی بسیار عجیبی بین رزمندگان  ایجاد می کرد ،رزمنده ای که از خانواده اش جدا می شدو به هزاران کیلومتر دورتر از خانه و کاشانه خویش  می رفت،تنها دلخوشی اش خدا بود و به  کس دیگری اعتماد وتوکل نداشت. چه درجنوب وچه در کردستان ،تحمل سختی ها ،تحمل گرمای طاقت فرسا و برف وسرما هنر کسانی بود که با خدا ارتباط بیشتری داشتند و به عینه وجودش را درک کردند ،اینان کسانی بودند که  تهذیب نفس را با نماز و دعا و دائم الوضو بودن در خود پرورش دادند وآن را ملکه وجودی خویش ساختند.

رزمندگان قبل از اینکه به خط مقدم بروند در عقبه موقع نماز جماعت تجمع می کردند،حضور در توسل و ادعیه های وارده به مرور در روحیه ی کسانی که از راههای دور و شهرها به این منطقه وارد می شدندتأثیر عجیبی داشت. وقتی رزمنده تازه وارد برخوردهای بین رزمندگان و فرماندهان را می دید، جذابیتی برای او ایجاد می شد که احساس خلا و کمبودی نداشت واین باعث می شد دوستان جدیدی را پیدا کند ،لذا این باعث مأنوس شده رزمنده با جبهه می شد. دوستانی که واقعاً همانند ملائکه الله بودند چرا که کوچکترین غفلتی از آنان سر نمی زد به اندازه ای که حتی کسی را رنجیده خاطر کنند.

به علت طولانی شدن ایام دفاع نوعی سبک زندگی دربین رزمندگان و شهدا بروز وظهور یافت که با خصلت های ناب و کم نظیری همراه بود،قدری از این رفتارها وخصلت های ناب برایمان بگوئید؟

رزمنده ها و فرماندهان موقع صرف غذا ،شستن لباس ها و دیگر کارها با تواضع و بدون تکبر بودند و طوری کار می کردند که اگر کسی آنها را نمی شناخت ،نمی دانست آنها چه سمت و مقامی دارند ، حال همین رزمندگان وفرماندهان در هنگام عملیات زمانی  که به خط می رفتند، چنان انس والفتی بین خود وخدا برقرار می کردند که گوئی هر چه به سمت خط نزدیک تر می شدند ،گوئی به خدا نزدیکتر می شوند.

شب عملیات که مرگ به انسان خیلی نزدیک بود دوستانی که تازه باهم آشنا شده بودند طوری رفتار می کردند که انگار سال هاست یکدیگر را می شناسند ،واین احساس دلتنگی، همان انس والفتی بود که بین خود وخدا داشتند که اینگونه رزمنده ها را مجذوب یکدیگر می کرد.

اینها همه مقدماتی بود که شب عملیات رزمنده ها خط شکنی کنند و گوی سبقت را از دوستانشان بربایند و این خود زمینه توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار می شد.

از توسل و توکل  رزمندگان در شب عملیات برایمان بفرمائید ؟!

درشب عملیات والفجر 8 هادی بصیرکه یکی از غواصان لشکر25 در معبر هشتم بود به من گفت : شروع عملیات در ساحل اروند ایستاده بودم و به آب نظاره می کردم که ناخودآگاه تنم لرزید ، وبه خودم گفتم :چه کسی میتونه از این اروند وحشی عبور کنه، وقتی توجه کردم به معبر هشتم ،ناخودآگاه دلم به امام رضا (ع) افتاد.

دوهزار کیلومتر آنطرف تر مرقد امام رضا ،آنچنان به امام معصوم متوسل شدم که روحیه ام 180 درجه برگشت و درهمان لحظه با امام رضا(ع)نجوا کردم که:یا امام رضا(ع)ما اومدیم اینجا درراه فرزند تو ،به فرمان فرزند تو ،ما کسی رو نداریم آقا جان!

همین باعث شد با امید و روحیه فراوان به قلب اروند بزنیم و خط دشمن رو بشکنیم،این توسل تنها در مسجد شهر و محله نیست بلکه در جنگ و زیر آتش دشمن و در لحظه شهادت است وچیزی نیست که به سادگی از آن بگذریم، اینجا اگر پاها بلرزد ،انسان زمین گیر می شود ،اما توسل و توکل باعث می شد شتاب گام های رزمندگان برای حمله به دشمن و شهادت بیشتر شود.

خاطره ای دیگر هم در ذهن دارم كه رزمنده ای در عملیات به خاطر اثابت ترکش خمپاره روده هایش  بیرون ریخته بودو یکی از بچه ها به نام آقای همدانی این رزمنده را سوار آمبولانس کرد تا به پشت خط برساند.

درحال انتقال به پشت خط  راننده امبولانس در حالی که از رادیو اذان پخش می شد شروع کرد به صحبت کردن و گپ زدن با رزمنده مجروح ، اما هرچه صحبت می کرد جوابی از این رزمنده نمی شنید.

وقتی به پشت خط رسیدند راننده آمبولانس به حالت گله گذاری به آن مجروح گفت : چرا با من حرف نمی زدی!!

 مجروح جواب داد: مگر ندیدی که موقع اذان بود ،داشتم نماز می خوندم، معلوم نیست که من تاکی زنده باشم و نمی خواستم از نماز اول وقت غفلت کنم و اگر در اون لحظه خداوند سعادت شهادت رو به من عطا می کرد،نمی خواستم بدون نماز به ملاقات خدا برم.

همدانی وقتی این جواب رو از رزمنده مجروح شنید دیگه حرفی برای گفتن نداشت،با قدری مکث به داخل بیمارستان رفت تا کارهای دیگر اش رو انجام بدهد ،بعد از مدت کوتاهی به اورژانس برگشت تا جویای احوال مجروح شود که دید رزمنده مجروح شهید شد و به ملاقات خدا پرکشید.

با توجه به مسائلی که مطرح نمودید ،به نظر شما چه تفاوتی میان رزمندگان دیروز و بسیجیان جوان وانقلابی امروز وجود دارد؟

یقین دارم که اگر همین جوانان در دوران ما حضور داشتند، برای دفاع و جنگ به سمت جبهه حرکت می کردند.

بچه های امروز به مراتب اگر نگوئیم بهتر از رزمندگان ما نیستند ،کمتر هم نیستند ،چرا که امروز در تمامی عرصه ها ،کارآمدترین ها و گل سرسبد هر مجموعه جوانان بسیجی هستندو این خود یک مرتبه و درجه است که شاخصه ی جوان امروز است.

و درآخر چه باید کرد تا این گنجینه ناب آسمانی به نسل های بعدی انقلاب  هم برسد ؟

برای انتقال این فرهنگ ناب و گرانبها به بسیجیان امروز، نقش پیشکسوتان جهاد و شهادت در این امر بزرگ بسیار پررنگ و مهم است و باید از این عزیزان در پایگاههای بسیج ،مساجد ،سخنرانیها و تریبونها استفاده شود،فرماندهانی که اسمی از آنها نیست!

روحانیت ،صدا وسیما ،آموزش وپرورش و خبرگان حوزه ودانشگاه نقش بی بدیل در انتقال این فرهنگ دارند،البته موارد ذکر شده همه مکمل یکدیگر بوده و برای تأثیر گذاری هرچه بهتر و بیشتر ،همه ی ارگانها ونهادها باید همسو وهم جهت در امر انتقال این گنجینه عظیم تکرار نشدنی کوشش کنند.






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic