عهدی ازلی بین دو دوست که با شهادت تکمیل شد

14 مهر 92-22:24

حیدر قلی به جمشید گفت:اگر قرار به شهادت باشد ،باید باهم شهید شویم و اگر به زنده ماندن هردو باهم زنده می مانیم!

http://upload7.ir/images/92205027506407305762.jpg

با هم قرار گذاشته بودند که برای میهمانی به منزل یکی از بستگان بروند ،سر سفره ی شام  که نشستند،حیدر قلی به جمشید گفت:اگر قرار به شهادت باشد ،باید باهم شهید شویم و اگر به زنده ماندن هردو باهم زنده می مانیم!

صاحب خانه که حرفهایشان را می شنید دلگیر شد وگفت:سر سفره این حرفها برای چیست؟ غذایتان را بخورید.

بچه ها که ناراحتی او را دیدند ،لبخندی زدند و گفتند:از حرفهای ما آزرده نباشید ،ما از کودکی باهم دوستیم ،در مدرسه همیشه همکلاسی بودیم و روی یک نیمکت می نشستیم،در آموزشی نیز همراه هم بودیم و حتی تاریخ تولدمان هم یکی است .دوست داریم همه چیزمان یکسان باشد.

راهی جبهه شدند ،پس از مدتی حیدر قلی به مرخصی آمد ،اما تنها!!

در نبود جمشید آن قدر بی تابی می کرد که حتی اشتها به غذا هم نداشت،سرانجام این دو دوست جدا نشدنی به وعده شان عمل کردند و تنها با سه روز اختلاف،به شهادت رسیدند که تا ابد مونس هم باقی بمانند.

راوی :فاطمه شیروانی /مادر شهید سید حیدر قلی وهابیان/تنکابن

ولادت:1345

شهادت:25/2/65 جاده آبادان






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات